پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
16
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
مقام امانت رسيده بودند ، و پيغمبر ( ص ) نيز بر احوال مستمعان مشرف بود و « دانست كه ايشان مراد من مىدانند ، و سخن مجمل براند بى بيان و تفسير » . « اما آن كس كه مشرف نباشد بر احوال سامعان و عبارت كند از مقامى ، و در آن مقام نفى و اثبات كند ، جايز باشد كه در شنوندگان كسى باشد كه به آن مقام نرسيده باشد كه اين قائل خبر مىدهد ، [ و ] آنچه قائل اثبات مىكند ، در مقام خويش ، منفى باشد ، در مقام سامع ؛ يا آنچه قائل نفى مىكند ، در مقام خويش ، مثبت باشد ، در مقام سامع ، و در وهم سامع چنان افتد كه او اثبات را نفى كرد يا نفى را اثبات كرد . او را مخطى خواند يا مبتدع ، و باشد كه كافر خواند . » « 2 » بنابراين ، سوء تفاهم ميان سالكى كه از تجربهء قبلى خود سخن مىگويد و مؤمنى كه تجربهء او را در نيافته است اجتناب ناپذير است . زيرا اين سوء تفاهم زادهء نفس تجربهء صوفيانه است ، چه تجربهء صوفيانه اثبات و نفى دائم است ، و عبارت است از گذشتن مدام از نفى محتواى تجربهء قبلى به اثبات محتواى تجربهء كنونى . سپس كلاباذى نتيجه مىگيرد كه « چون كار بر اين جملت بود كه ما ياد كرديم ، كه مقامات خلق مختلف بود ، و در هر مقامى نفى و اثبات بود ، و نفى اين مقام اثبات آن مقام بود ، و اثبات آن مقام نفى اين مقام بود ، و از مستمعان كس بود كه به آن مقام نرسيده بود ، روى نبود به او سخن گفتن از مقامى كه خبر ندارد ، تا گوينده را به كفر و بدعت و ضلالت منسوب نكند ، و از اهل بازداشتن روى نبود . تدبير كردند اين طايفه ، و در علم خويش ميان يكديگر الفاظى نهادند كه اهل آن مذهب معنى آن الفاظ بدانستند ، و آنها كه نااهل بودند لفظ بشنيدند و معنى ندانستند ؛ تا اهل به مراد رسيدند و نااهل محروم بماندند » . « 3 » به عبارت ديگر ، وضع اين زبان اصطلاحى به اهتمام صوفيان به منزلهء كوششى است براى اجتناب از سوءتفاهمى كه زبان تجربهء عرفانى لامحاله ميان ايشان و غير ايشان به وجود مىآورد . صوفيان ، به جاى آنكه بكوشند تا زبان خود را به سطح فهم همه كس فرود آورند ، ترجيح دادهاند كه ، با پوشاندن انديشههاى خود در لفّافهء الفاظ خاصّ راز آشنايان ، خود را از گزند هر گونه پيش آمد ناگوارى در امان نگاه دارند . بعضى از متكلّمان از ابن عطاء ( متوفّى 309 / 922 ) پرسيدند : « چه بوده است شما را ، اى صوفيان ، كه الفاظى اشتقاق كردهايد كه بر شنوندگان غريب گشته است و زفان معتاد به جاى بگذاشتهايد ؟ و اين از دو بيرون نيست ، يا تمويه مىكنيد ، و حق را تمويه به كار نيايد . درست گشت كه حق با شما نيست ، يا در مذهبتان عيبى
--> ( 2 ) . همان ، ص 1151 . - م . ( 3 ) . همان ، ص 1156 ، در ترجمه و شرح « فلمّا كان الامر كذلك اصطلحت هذه الطائفة على الفاظ فى علومها تعارفوها فيما بينهم و رمزوا بها فادركه صاحبه و خفى على السّامع الذى لم يحل مقامه » ( همان ، ص 1156 . - م ) .