پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

294

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

مجموعه‌اى كه علاوه بر آن شامل خوف و محبّت و شوق نيزهست ، به معنى رفتارى مذهبى و نحوه‌اى از پرداختن به زندگى همراه با نفى آن است . دراينجا ، سخن راجع به عناصر اساسى روانشناسى انسانى است ، يعنى دربارهء مقولاتى است كه رفتارهاى مذهبى موصوف در بالا ، يعنى معرفت و عقل و علم ، ديگر نحوهء عمل كردن انسانى نيست ، بلكه سرچشمه‌هايى است كه از آنها اين عمل كردن ناشى مىشود . نورى تصريح مىكند : « به نور معرفت ( عارف ) پروردگار را مىبيند ، و به نور عقل حق را مىپذيرد و به نور علم به حق عمل مىكند » ( ص 137 ) . به عبارت ديگر ، معرفت سرچشمه همهء دانشهاى عرفانى ، عقل مبدأ همهء دانشهاى عقلانى و علم مبدئى است كه به انسان امكان مىدهد كه مطابق با اين دانشها عمل كند . و امّا چون طبيعت نور چنين است ، نقش نفى كنندهء آن نيز متفاوت با نقش نفى كنندهء آتش است . در حالى كه آتش مىسوزاند و نابود مىكند ، نورمىپراكند و چيزها را مىپوشاند ؛ اگر نقش مثبت آن آشكار كردن چيزهاست ، نورى بىدرنگ مىگويد كه در عين حال نقش پوشاندن و نهان‌كردن چيزى را هم كه در تقابل با آن است دارد . مىنويسد : « نور معرفت هوى « 87 » و هوس را مىپوشاند ؛ نور عقل شهوت را مىپوشاند ، و نور علم جهل را مىپوشاند ( ص 137 ) . هوى و شهوت و جهل نيز عناصر اساسى روانشناسى انسانىاند ؛ اين عناصر عمل ما را در جهتى عكس جهت معرفت و عقل و علم هدايت مىكنند . زيرا هوى انسان را « از راه خدا منحرف مىكند » ( وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ، ص ، 26 ) ؛ انسان با هوى به جاى متابعت عقل از خواستهاى شهوت حيوانى خود پيروى مىكند ، و در ظلمت جهل عمل مىكند ، زيرا انسان در سرشت خود « ظلوم و جهول » ( احزاب ، 72 ) است . نور اين تمايلات مظلم را « مىپوشاند » ، يعنى مانند پرده‌اى ميان آنها و حوزهء عمل قرار مىگيرد و تا اندازه‌اى مانند عفو خداست كه گناهان را با افكندن پردهء ( « ستر » ) فراموشى بر آنها مىزدايد . « 88 » با اين همه بايد خاطر نشان كنيم كه نورى در اين متنها عناصر روانى انسانى را تنها از ديدگاهى ايستا و با برشمردن مقولات خير و شرّى كه او را متأثّر مىكند نگريسته است . متن ديگرى نماد نور را در منظرى پويا مىنگرد . حركت نور كه آن را از نخستين روشناييهاى خود به درخشش خورشيد نيمروز مىبرد نماد ترقى تدريجى انسان در طريق كمال است كه از نفى به نفى ، يعنى از تزكيه به تزكيه تا تبدّل به نور اعلاى خدا پيش مىرود . نورى مىنويسد : « هر بنده‌اى كه خدا سعادتش را بخواهد نخستين چيزى كه در دلش ظاهر شود نورى است ، سپس آن نور ضياء شود و آن ضياء شعاعى شود و آن شعاع ماهى شود و آن ماه آفتابى . پس چون نور

--> ( 87 ) . ديديم كه درخت معرفت در تقابل با درخت هوى و هوس است . ( 88 ) . نگاه‌كنيد ، بالاتر ، به ملاحظات ترمذى دربارهء « كفر » و « استغفار » ص 102 و 120 .