پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
15
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
1 . تفسير قرآنى و پيدايش زبان عرفانى كلاباذى در تحقيق دربارهء مبادى تكوّن اصطلاحات خاصّ تصوّف اسلامى ، در درون تجربهء عرفانى ، قانونى كشف مىكند كه بالضّرورة و منطقا موجب پيدايش زبانى باطنى ( esoterique ) شده است . او در كتاب تعرّف خود مىگويد : تجربهء صوفيانه سلسلهء متواليى از مقامات است « و هر مقامى را آغازى است و نهايتى و ميان ايشان ( مقامات ) احوالى است متفاوت ، و هر مقامى را علمى است و هر حالى را اشارتى است ، و با علم هر مقامى اثبات و نفى است ؛ و چون مقامات مختلف باشد و هر مقام را بدؤ و نهايت احوال مختلف باشد ، [ پس ] هر چه به يك محل ثابت شود به ديگر محل نفى شود ، و آنچه به اين محل نفى شود به ديگر محل ثابت شود » . « 1 » سالكى كه « حال » ى را تجربه مىكند ، چون از مقام قبلى گذشته است ، آنچه را در مقام قبلى حقيقت مىدانسته است نفى مىكند ، و به مقتضاى حقيقت « حال » كنونى خود سخن مىگويد : آنچه اكنون حقيقت آن نفى مىشود در مقام قبلى حقيقت آن نفى نمىشد ، همچنانكه آنچه اكنون حقيقت آن اثبات مىشود در مقام بعدى ديگر حقيقت آن اثبات نخواهد شد . از اين رو ، وقتى كه پيغمبر ( ص ) مىفرمايد : « لا ايمان لمن لا امانة له » ( ايمان نيست آن را كه امانت نيست ) ، نفى او زبان حال كسى است كه به مقام امانت رسيده است ، نه كسى كه هنوز در مقام اعتقاد يا تصديق است . كسى كه به مقام امانت رسيده يا از آن در گذشته باشد « نفى » پيغمبر ( ص ) را در مىيابد ، زيرا اين نفى همان است كه خود او نيز آن را تجربه كرده است ؛ ولى كسى كه هنوز در مقام اعتقاد يا تصديق است ، اگر سخن پيغمبر ( ص ) را برمورد خود تطبيق كند ، از دريافتن آن عاجز مىماند . صحابهء پيغمبر ( ص ) كه مخاطب اين سخن او بودند آن را دريافتند ، زيرا آنها به
--> ( 1 ) . ابو ابراهيم مستملى بخارى ، شرح التعرف لمذهب التصوف ، انتشارات اساطير ، ربع سوم ، ص 1146 ، 1147 ، 1148 . - م . در ترجمه و شرح « ثم لكلّ مقام بدؤ و نهاية و بينهم احوال متفاوته و لكلّ مقام علم و الى كلّ حال اشارة و مع كلّ مقام اثبات و نفى و ليس كلّ ما نفى فى مقام كان منفيا فيما قبله و لا كلّ ما اثبت فيه كان مثبتا فيما دونه » .