پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
290
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
منّت بر سفينه مىوزد و آن را به درياى مهيمنيّت مىكشاند و در اينجا ديگر سفينهاى در كار نيست ؛ شايسته است كه پلى از شوق و محبّت و توبه بسازد و بر آن بگذرد تا به درياى لاهوتيّت برسد . چون به آن دريا رسيد نه سفينه مىماند و نه پل ، مىسزد كه خود را تسليم سازد و در آب اندازد تا باد الفت و موج كرامت برسد و او را به ساحل برساند و در اينجاست كه عظمت خداى تعالى را درمىيابد » « 74 » ( ص 138 و 139 ) . براى كسى كه اين متن را به دقت بخواند و از سبك سرد و تعليمى آن درگذرد ، چنين مىنمايد كه نورى در اينجا ، چنان كه گفتيم ، از زبان استعاره فراتر مىرود و به زبان حقيقى نمادى مىرسد . درياهايى كه او وصف مىكند و سفرى كه شرح مىدهد مثلهايى نيست كه بتوان آنها را از معنى آنها جدا كرد . اينها حقيقت عظمت خدا به زبان نماد است كه كسى كه راه سفر به درون را در پيش مىگيرد درآن غوطهور مىشود . نورى مراحل مثبت و منفى اين سفر و نيز مراتب عمقى را كه عارف در هر يك از مراحل سهگانهء سفر خود به آنها مىرسد ، به اختصار ولى بسيار روشن ، نشانمىدهد . در مرحلهء اول خود را با « خدا » به عنوان « ربّ » روياروى مىيابد ، و عارف براى رسيدن به ساحل اين دريا وسايل متعدّد دارد ، يعنى همهء وسايلى كه « انسان » به عنوان « مربوب » در اختيار دارد . « 75 » نورى بعضى از آنها را برمىشمرد : فكر ، ذكر ، عبرت ، طاعت ، خدمت و غيره . ولى فراموش نمىكند كه آنچه در حقيقت سفينهء عارف را هدايت مىكند « ريح المنّة » ، باد منّت ، يا باد احسان است ؛ اين باد است كه سفينه را از طريق كوششهاى انسان براى هدايت آن به ساحل درياى دوّم هدايت مىكند ، دريايى كه در آن خدا « مهيمن » است : ديگر او « خدا - ربّ » در برابر « انسان - مربوب » نيست ، بلكه نگهبان و حافظ است ، كسى است كه خود را به انسان نزديك مىكند تا از او مراقبت و او را از هرگونه انحراف محافظت كند . در ساحل اين دريا ديگر سفينهاى در كار نيست : وسايلى كه انسان را در پهنهء درياى اوّل هدايت كرده بود جاى خود را به وسايلى ديگر مىدهد ؛ عارف سفينه را رها مىكند تا پلى از شوق و محبّت و انابت خود بسازد كه از طريق آن به ساحل درياى سوم ، يعنى درياى « لاهوتيّت » ، برسد . در برابر اين دريا همهء وسايل انسانى بيفايده مىشود ؛ نه سفينه به كار مىآيد و نه پل : بايد خطر افكندن خود در آب را به جان خريد و خود را به دست ناشناخته سپرد ، مانند حلّاج كه اين سفر را در بيت مشهورى وصف مىكند :
--> ( 74 ) . نقل از ترجمهء ذكاوتى ، پيشگفته ، ص 107 - م . ( 75 ) . محاسبى قبلا نشان داده بود كه نخستين و عميقترين نسبت ميان خدا و انسان نسبت « ربّ - مربوب » است . نگاه كنيد به : رعاية ، چاپ مصر ، ص 35 .