پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
291
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
آرى بگو به دوستانم كه من دل به دريا زدم ، و كشتىام شكسته است ! « 76 » آنگاه خدا حفظ او را برعهده مىگيرد : « باد الفتى » كه ميان آنها به وجود مىآيد و « موج كرامت » الهى مسافر را مىبرد و به ساحل دريايى مىرساند كه « در آن عظمت خدا را درمىيابد » . « 77 » نورى ، سپس ، وضع اين مسافر را كه به پايان سفر دريايى خود رسيده است وصف مىكند ؛ در توصيف او بار ديگر استعاراتى راجع به نماد مكان مىيابيم كه دليل بر آن است كه اين نماد ، در تصوّر او از اشياء ، جاى مهمّى دارد ؛ مىنويسد : « و چون عظمت و جلال خدا را شناخت ، دلش به چهار چيز آراسته مىشود : در ميان دلش چراغ معرفت ، سمت راستش تجلّى عظمت [ الهى ] و پيش رويش جلالت و پشت سرش عزت پرتو مىافكند » « 78 » ( ص 139 ) . بنابراين ، خود را از همه سو در محاصرهء خدا مىيابد و « درمىيابد كه دلش غرق در منن خداى تعالى » است . آن گاه همهء وجودش متوجّه خدا و همهء افعالش به دست اوست : « خدا مهر خوف بر زبانش مىگذارد تا جز به وسيلهء او سخن نگويد ، و مهر خشيت بر چشمش مىنهد تا جز خدا را نبيند و بند پرواپيشگى بر دستش مىنهد تا جز از دست خدا چيزى نگيرد و به بيم پاى بندش سازد تا جز راه خدا نپويد » « 79 » ( ص 139 ) . خالى از فايده نيست كه اين متن نورى دربارهء نماد دريا را با استعمال همين نماد از جانب صوفى مشهور ديگر ، كه نيم قرن بعد از او مىزيست ، مقايسه كنيم : اين صوفى مشهور نفّرى است كه عنوان يكى از مواقف او « موقف البحر » است . « 80 » در صفحات بعد خواهيم گفت
--> ( 76 ) . ديوان حلّاج ، تصحيح و ترجمهء ماسينيون ، 1955 ، ص 91 ( يادداشت 56 ) . ماسينيون چنين ترجمه مىكند : « كشتى من مىشكند » . ( 77 ) . بعيد نيست كه نورى در اين عبارت از محاسبى الهام گرفته باشد كه همين استعارات را به كار مىبرد و عظمت خدا را نهايتى مىداند كه سفر دريايى به آن رهنمون مىشود . در حقيقت ، محاسبى ، ضمن سخن گفتن از مراقبه ، به عنوان حضور در خود زير نظر خدا ، آن را تشبيه مىكند به « دريايى بيكران كه از آن جويها و رودهايى منشعب مىشود و در آن كشتيهايى به سوى سرچشمههاى غنا رواناند » . آن گاه از خود مىپرسد : « مىگويم ، مراد تو در اينجا از دريا چيست و چرا آن را به صورت تمثيل مىگيرى ( « تمثيل به » ) و او مىگويد : دريا علمى است كه نه نهايت دارد و نه حدّ . و اين علم معرفتى است كه دل از قرب پروردگار دارد . همچنين علمى است كه به عظمت الهى رهنمون مىشود ، عظمتى كه بىحدّ و بىپايان است » ( القصد و الرّجوع الى اللّه ، نسخهء خطى جاراللّه 1728 ، برگ 40 الف - ب ، نقل از عثمان يحيى ، در ضميمهء كتاب ختم الاولياء ، ص 453 ) . ( 78 ) . نقل از ترجمهء ذكاوتى ، پيشگفته ، ص 109 - م . ( 79 ) . همانجا . ( 80 ) . كتاب المواقف ، ص 7 . ترجمهاى فرانسوى از اين مواقف را ( كه با ترجمهء ما متفاوت است ) در LesCahiersde -