پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

278

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

زيرا به متن قرآنى اشاره مىكند ولى معنايى كه در بردارد به تجربه راجع است و خود بدون ارجاع به قرآن افادهء معنى مىكند . و امّا بدين شيوه است كه نورى استعارهء « بيت » را مىگيرد و آن را به صورت استعارهء دل به كار مىبرد كه از طريق آن مىتوان ، در نهايت امر ، استعارهء كعبه ، خانهء خدا ، را به حدس دريافت . نويسنده اين استعارهء خانه را بارها به كار مىبرد ، ولى بيش از همه آن را در سه بند اصليى كه ما در اينجا بر سر آن درنگ مىكنيم مىپروراند . 1 . بند اول شبيه به « درآمد » موسيقى است كه در آن همهء موضوعات ذكر مىشود ، ولى بر يكى از آنها بيشتر تأكيد مىشود . در حقيقت نورى به بيشتر استعاره‌هايى كه بعدا بدانها باز مىگردد اشاره مىكند ، ولى آنها را گرد يك استعارهء اصلى ، يعنى استعارهء خانه ، متمركز مىكند : « بدان كه خدا خانه‌اى در درون مؤمن آفريده كه قلب ناميده مىشود و نسيمى از كرمش برانگيخته تا آن خانه را از شرك و شك و نفاق و شكاف پاكيزه سازد . سپس ابرى از فضلش فرستاده تا بر آن خانه ببارد و در آن انواع گياه از قبيل يقين و توكّل و اخلاص و خوف و رجا و محبّت بروياند . سپس در بالاى آن خانه تختى از توحيد نهاده و بر آن تخت فرشى از رضا گسترده و در پيش روى آن خانه درخت معرفت نشانده كه ريشه‌اش در قلب مؤمن و شاخه‌هايش در آسمان ( ابراهيم ، 24 ) و زير عرش است . در راست و چپ آن تخت پشتيهايى از شريعت نهاده و درى از بوستان رحمت بر آن گشاده و در آن انواع رياحين تسبيح و ستايش و بزرگداشت و يادكرد خدا كاشته . و آبى از درياى هدايت در جويبار فضل براى آبيارى آن روييدنيها روان ساخته و بر درگاه بلند قنديلهاى فضل آويخته و در آن روغن پالودگى ريخته و چراغش را به روشنايى تقوى افروخته ، سپس در فراز كرده تا تباهى و تبهكاران ره نيابند و كليدش را برداشته و نگه داشته و هيچ آفريده‌اى - نه جبرئيل ، نه ميكائيل ، نه اسرافيل - را بر آن محرم نداشته ، و فرموده است : اين گنجينهء من است در زمين و نظرگاه من است و جايگاه توحيد من و منم ساكن آن . چه نيكو ساكنى و چه نيكو مسكنى ! » « 37 » ( ص 132 - 131 ) . چنان كه مىبينيم ، هر چند اين متن بر استعارهء خانه متمركز است ، با اين همه به بيشتر استعاره‌هاى ديگرى نيز كه جهان نويسنده را تشكيل مىدهد مانند آب و آتش و باغ و درخت و

--> ( 37 ) . در بعضى از نسخه‌ها آمده‌است : « درخت محبّت و معرفت » ، ولى ما اين قرائت را نقل نكرديم ، به دليل اهميت متن امام جعفر صادق ( ع ) كه مىفرمايد : « جعل الحق قلوب اوليائه رياض انسه فغرس فيها اشجار المعرفة اصولها ثابتة فى اسرارهم و فروعها قائمة بالحضرة فى المشهد : خدا دل اولياء خود را باغ انس خود كرده‌است ، باغى كه در آن درختان معرفت نشانده است : ريشه‌هاى آن در دل آنها و شاخه‌هاى آن تا حضرت ( الوهيّت ) در ملأ اعلا » ( تفسير ، در تفسير آيهء 11 ، سورهء الرّحمن ) . ترجمهء فارسى ، نقل از ترجمهء عليرضا ذكاوتى قراگزلو ، پيشگفته ، ص 95 - م .