پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

271

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

چندوجهى داراى معانى بسيار دريابد ، و هر چه عارف در تجربهء شخصى پيشتر رود ، اين معانى بر او مكشوف‌تر مىشود . نورى مىگويد : « مقامات اهل نظر در كار نظر اشكال بسيار دارد » « 15 » ، و اين نشان مىدهد كه زبان آنها نيز يك وجهى و ثابت و لا يتغيّر نيست ، بلكه پيوسته در تحوّل است تا بتواند همهء گونه گونيهاى تجربه را دقيقا بيان كند . وقتى كه نورى فرق ميان زبان خود در مورد « عشق » و زبان قرآنى « محبّت » را تصريح مىكند ، بر يكى از اين « گونه » هاى تجربه انگشت مىگذارد ؛ در نظر او ، رابطهء عاشقانهء ميان خدا و انسان كه قرآن به آن اشاره كرده است رابطهء « زيستهء » انسانى است كه ديگر به پايان سلوك روحانى خود رسيده است و در وصال عرفانى از حضور محبوب بهره‌مند است . انسان در تجربهء روحانى درمىيابد كه راهى كه به اين « پايان » مىانجامد دراز است : او از مقامات بسيار مىگذرد ؛ در طىّ اين مقامات رابطه‌اش با خدا هزار گونه تغيير مىكند و پيوسته رو به تعالى مىرود . پيش از رسيدن به محبّت بايد از عشق بگذرد ، عشق به خدايى كه آرزوى مشتاقان ديدار خود را كمتر برمىآورد و حضورش به صورت غيبت احساس مىشود . نورى مىگويد : « قرب القرب فى معنى ما اشرنا اليه نحن بعد البعد : آنچه قرب مىنمايد ، به معنايى كه ما از آن درمىيابيم ، درحقيقت بعد است ! » اينكه نزديكى به خدا ، به يك معنى ، دورى از اوست و حضورش غيبتى است كه بايد از آن گذشت و به شكلهاى ديگرى از نزديكى و حضور دست يافت چيزى است كه از فهم كسى چون غلام خليل بيرون بود . براى او زبان به همان زبانى خلاصه مىشد كه در كتابى براى همهء زمانها و همهء اعصار ثبت شده باشد . با اين همه ، آنچه براى نورى ايجاد دشوارى مىكرد تنها دغدغهء زبانى كه بخواهد بيان وافى تجربه باشد نبود . او نيز مانند بسيارى از صوفيان ، گاه براى جلب توجّه ديگران به حقيقتى ، و گاه براى پنهان داشتن انديشهء خود و مصون ماندن از كنجكاوى نااهلان « 16 » ، سخنان غير مألوفى

--> ( 15 ) . « سمعت ابا الحسين الفارسى يقول سمعت ابراهيم بن فاتك يقول سمعت النّورى يقول : مقامات اهل النّظر فى النّظر شتّى . فمنهم من كان نظره نظر التّسلّى و منهم من كان نظره نظر استفادة و منهم من كان نظره نظر عيان المكاشفة و منهم من كان نظره نظر المنافسة فى المشاهدة و منهم من كان نظره نظر المشاكلة و المماثلة و منهم من كان نظره نظر طيبة و ملاحظة و منهم من كان نظره نظر اشراف و مطالعة و كلّ واحد منهم اهل النّظر » ( سلمى ، طبقات ، ص 169 ؛ ليدن ، بريل ، 1960 ، ص 157 ) . ( 16 ) . نورى سخت مراقب است كه كسى از سرّ زندگى باطنى او آگاه‌نشود ، چنان كه در اين ابيات مىگويد : لعمرى ما استودعت سرّى و سرّه * سوانا خدارا ان تشيع السّرائر ولا لاحظته مقلتاى بلحظة * فتشهد نجوانا العيون النّواظر و لكن جعلت الوهم بينى و بينه * رسولا فادّى ما تكنّ الضمائر نه ! من سرّ خود و او را به هيچ‌كس نسپرده‌ام . از بيم آنكه اسرار ما هويدا شود .