پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

270

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

خليل ( متوفّى 275 / 888 ) « 9 » بر ضدّ صوفيان بر پا مىشود ، نورى شجاعانه دفاع از ياران خود را بر عهده مىگيرد ، در حالى كه جنيد احتياط مىكند و پنهان مىشود . نورى اين كار را تنها نه بدان سبب مىكند كه از همه فصيح‌تر و در فنّ اقناع از همه تواناتراست - به حدّى كه قضات محكمه را به گريه مىآورد - بلكه همچنين بدان سبب كه غلام خليل شخصا با او مخالف است و او را از اين بابت سرزنش مىكند كه گفته است : « انا اعشق الله عزوجل و هو يعشقنى » ( من عاشق خدايم و خدا عاشق من است ) ؛ نورى در پاسخ به اين سرزنش مىگويد : « من شنيده‌ام كه خدا گفته است : يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ . « 10 » عشق شديدتر از محبّت نيست ؛ بلكه در حالى كه عاشق بايد از معشوق دور نگاه داشته شود ، محبّ از محبّت محبوب برخوردار است . » « 11 » ميان نورى صوفى و غلام خليل حنبلى اختلاف بر سر ماهيّت زبان دينى بود . براى حنبلى « سخن گفتن از خدا جز بدان‌گونه كه او خود در قرآن از خود سخن گفته است جايز نيست » ، وانگهى مفهوم كامل قرآن يكباره به صحابهء پيغمبر ( ص ) آموخته شده است ، و بنابراين « كسى كه مدّعى است هنوز چيزى در دين اسلام باقى مانده است كه صحابهء پيغمبر ( ص ) براى ما تصريح نكرده‌اند مانند آن است كه آنها را انكار كرده باشد . . . او ملحد است و گمراهى است كه ديگران را گمراه مىكند و مبتدعى است كه چيزى را وارد اسلام مىكند كه در آن نيست . » « 12 » بنابراين ، غلام خليل با هرگونه تحوّلى در زبان دينى مخالفت مىورزد و تفسير قرآن را محكوم مىكند به اينكه همان باشد كه در زمان صحابهء پيغمبر ( ص ) بود و هر گونه تفكّر كلاميى را كه از تصديق سادهء بى چون و چراى سخنان پيغمبر ( ص ) « 13 » فرا تررود ، ردّ مىكند . ميان نورى و چنين طرز تفكّرى تفاهم ممكن نبود ، زيرا در نظر اهل تصوّف سخن خدا را نه تنها در قرآن ، بلكه همچنين در تجربهء شخصى نيز مىتوان شنيد « 14 » ، و اين تجربه خود اصلى است در تفسير كه به عارف كمك مىكند تا قرآن را ، نه به عنوان كلام يك وجهى ، بلكه به عنوان كلام

--> - گفت : « محتسب . » خليفه گفت : « كى تو را محتسب كرده است ؟ » گفت : « آن كه تو را خليفه كرده‌است . » ( نگاه‌كنيد به : درمنگم ( Dermenghem ) ، پيشگفته ، ص 253 ) . ( 9 ) . كه خود را صوفى مىدانست ، ولى نمىخواست از اخلاقيات خشك مذهب حنبلى تخطّى كند . ( 10 ) . مائده ، 59 . ( 11 ) . « فقال النورى رحمه [ الله ] سمعت الله تعالى ذكره يقول يحبّهم و يحبّونه و ليس العشق بأكثر من المحبّة غير أنّ العاشق ممنوع و المحبّ يتمتّع بحبّه » ، سرّاج ، اللّمع ، ضمايم ، تصحيح آربرى ( Arberry ) ، ص 5 ( چاپ قاهره ، ص 492 ) ؛ و نيز نگاه‌كنيد به : تلبيس ابليس ، ابو الفرج ابن جوزى ، ترجمهء عليرضا ذكاوتى قراگزلو ، تهران 1368 ، ص 141 . ( 12 ) . نقل از ماسينيون ، مجموعه ( Recueil ) ، ص 213 . ( 13 ) . مجموعه ، ص 213 . ( 14 ) . غلام خليل بر ضدّ اين تجربهء شخصى مخصوصا هشدار مىدهد : « از نشست و برخاست با هركس كه شوق و عشق را موعظه مىكند احتراز كن » ( مجموعه ، ص 214 ) .