پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

251

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

خاضعانهء خواست انسانى از حكم الهى ، از ميان مىرود . اين موافقت در خشنودى متقابل چنان است كه ترمذى دربارهء آن مىگويد : « علامت رضاى خدا از بنده رضاى بنده از خداست » « 149 » ( برگ 139 الف ) . وفاءبالعهود « بذل مجهود با ضميرى و قولى راست . » خدا در قرآن خطاب به يهوديان مىفرمايد : وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ : به عهد من وفا كنيد تا به عهد شما وفا كنم ( بقره ، 40 ) . كلمهء « عهد » ( جمع آن « عهود » ) يادآور كلمهء توراتى « عهد » است . خرّاز در اينجا نه معنى خود كلمهء « عهد » ، بلكه نحوهء وفا كردن به آن را تعريف مىكند : « آن كه خدمت و طاعت خود را به احسن وجه به جاى مىآورد و نيّت و ارادهء او در اين كار پاك است او عهودى را كه به گردن گرفته است به قدر وسع خود انجام مىدهد . » بكاء « سيلان اشك حسرت بر گونه از خجلت و حيا . » مراد خرّاز در اينجا تنها اشكى است كه از روى ندامت به سبب گناه و خجلت ريخته مىشود . خرّاز در جاى ديگر ، درعبارتى كه سرّاج در كتاب اللّمع آورده‌است ، از اشكهايى سخن مىگويد كه « من اللّه » ، « الى الله » و « على اللّه » ريخته‌مىشود ( ص 229 ) . اين تقسيم بندى را در نوشتهء ترمذى ( برگ 135 الف ) نيز بازمىيابيم كه آن را چنين توضيح‌مىدهد : « گريستن « من اللّه » گريستن در زير بار « وجد » و سوختن از قطع « فقد » است . . . گريستن « على اللّه » گريستن از بيم جدايى و ترس از ترجيح چيزى بر خداست . . . گريستن « الى اللّه » گريستن از سر حسرت ، وله محبّت و شوق شديد به خداست » . « 150 »

--> ( 149 ) . « از استاد امام ابوعلى رحمه اللّه شنيدم كه گفت : شاگردى فرا استاد خويش گفت : بنده داند كه خداى از او راضى است ؟ گفت : نه . شاگرد گفت : داند . استاد گفت : چون داند ؟ گفت : چون دل خويش را از خداى راضى يابم ، دانم كه خداى از من راضى است . گفت : احسنت يا غلام » ( ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 297 - م . ) . ( 150 ) . سخنى كه ابويعقوب السّوسى ( متوفى 330 / 941 ) آن را تكرار مىكند ، نگاه كنيد به : حقائق ، در تفسير آيهء 109 سورهء اسراء . حديثى قدسى دربارهء شعيب نبى حكايت مىكند كه او سه‌بار از شدّت گريستن بينايى خود را از دست داد و خدا هر بار بينايى او را به او باز داد . ولى سومين بار خدا از او پرسيد : اگر گريهء تو از بيم آتش است ، من تو را از آن حفظ كرده‌ام ، و اگر براى بهشت است ، آن را به تو ارزانى داشته‌ام . شعيب در پاسخ گفت : پروردگارا من از شوق ديدار تو گريه مىكنم ! » خدا گفت : براى اين‌گونه گريه‌ها درمانى جز ديدار نيست . پس گريه كن تا زمانى كه مرا مىبينى » ( نسخهء خطى موزهء بريتانيايى 8049 . rO ، برگ 137 ب ) . نگاه‌كنيد همچنين به : ريتر ، درياى جان ، ص 250 .