پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

252

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

سعهء صدر « در نعمت و محنت مانند وسعت بيكران دريا بودن . » « سعهء صدر » كنايه از بلندى يا عظمت روح است : « آن كه در برابر جفاى خلق خود را صاحب وسعت خلق ، بىريا ، خالى از مداهنه و فارغ از قلق و جزع نشان‌دهد او سعهء صدر دارد . » بايد يادآورى كنيم كه اين استعاره منشأ قرآنى دارد ؛ ضدّ آن داشتن سينهء تنگ است ( فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ ، هود ، 12 ) . فراست « آن است كه بنده حركات ضماير را با نگاه حراست و مراقبت مىبيند . » فراست را گاه به « physiognomonie » ( قيافه شناسى ) ترجمه‌مىكنند . ولى براى صوفيان ، فراست به معنى قدرت خواندن دلهاست ، به قول خرّاز « تا در آنها حركات سرابهاى پندار را فاش كند و با آتش نكوهش و اخطار آنها را بسوزاند » . قشيرى دو عبارت ديگر خرّاز را دربارهء فراست نقل مىكند . نخستين عبارت اين است : « هر كه به نور فراست نگرد به نور حق [ جل جلاله ] نگريسته باشد و مادّهء علم او از حق بود و او را سهو و غفلت نباشد بلكه حكم حق بود كه بر زبان بنده برود » ( ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 367 ) . عبارت دوّم معنى چندين لفظ مهم را كه كم و بيش نزديك به فراست است شرح مىدهد : « مستنبط آن بود كه دائم به غيب مىنگرد و از وى غائب نباشد و هيچ‌چيز از او پوشيده نبود و قول خداى تعالى دليل است بر اين آنجا كه گفت لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ ( نساء ، 83 ) و متوسّم آن بود كه نشان داند و دانا بود بر آنچه اندرون دل بود . به دليلها و نشانها و خداوند تعالى مىگويد : إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ ( حجر ، 75 ) اى عارفان را به نشانها ( يعنى عارفان نشانها ) كه پيدا كنند بر فريقين از اولياء و اعداء او و متفرّس به نور خداى بنگرد و آن سواطع انوار بود كه در دل بدرخشد ، معانى بدان نور ادراك كند و آن از خاصگى ايمان بود و آن گروه كه حظّ ايشان فراتر بود ربّانيان « 151 » باشند . قال اللّه تعالى كُونُوا رَبَّانِيِّينَ ( آل عمران ، 79 ) ، يعنى عالمان باشند و حكيمان ، اخلاق حق گرفته‌اند به ديدار و خلق و ايشان آسوده باشند از خبر دادن از خلق و نگريستن بديشان و به ايشان مشغول بودن » ( همان ، ص 369 ) . براى ترمذى ، فراست « اساسا عبارت از غور دلها و خواندن اسرار است بدون توسّل به اطلاع شفاهى و هيچ علّت ظاهرى ديگر ؛ عمل آن حكم كردن است دربارهء آنچه كشف مىكند به يارى آنچه از خدا مىگيرد ؛ ضدّ آن « ظنّ » است .

--> ( 151 ) . نگاه‌كنيد به يادداشت ر . بلاشر دربارهء اين كلمه ، در آيهء 79 آل عمران .