پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
246
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
است ( برگ 149 ب ) . امانت « صدق صيانت نفس و ترك خيانت . » يعنى ، چنان كه خرّاز توضيح مىدهد : « آن كه با حفظ امانات پروردگار دو جهان و ردّ امانات خلق ( كه به او سپرده شده است ) نفس خود را صيانت مىكند و از خيانت به اهل دنيا و دين مىپرهيزد ، او امين است . » خرّاز دراينجا كلمهء « امانت » را به معنى اخلاقى آن درنزد عربها مىگيرد ، نه به معنى ماوراء تاريخيى كه در آيهء 72 احزاب دارد ( إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . . ) ( نگاهكنيد به بالاتر ، ص 48 و 49 ) . تقوى « داشتن دلى هشيار كه خود را به دست هدايت هوى نسپارد و نفسى كه خود را از مواضع گناه و خطا نگاهدارد . » تقوى در اينجا ، آنگونه كه معمولا آن را ترجمهمىكنند ، معادل « piete » ( پارسايى ) نيست ، بلكه بيشتر به معنى پرهيز از بدى است . خرّاز چنين توضيح مىدهد : « آن كه ، با دل ، از پيروى هوى ، و با نفس از فرو افتادن در ورطهء معصيت و گمراهى مىپرهيزد ، او متّقى است . » ترمذى آن را با « حذر » معنى مىكند : « بر حذر بودن تا آنجا كه انسان از آنچه زيانآور نيست دست بدارد ، از بيم آنكه مبادا زيان آور باشد ؛ ضدّ آن سقوط در شرّ و بهتان است » ( برگ 148 ب ) . در جاى ديگر تقوى را با « وقاية القلب و الورع » ، محافظت دل و پارسايى ، تعريف مىكند . « 136 » حيا « آن است كه بنده بداند كه خدا او را مىبيند : آن كه مىداند كه پروردگار او را مىبيند و اين را به علمى مىداند كه او را از پرداختن به چيزى سواى او باز مىدارد ، او مستحيى است . » براى ترمذى نيز حيا از سپاس عظمت الهى برمىخيزد . نشانهاى آن تواضع و حفظ اعضاء از هرگونه بدى و فقدان القائات سوء است . ضدّحيا « استهزا » ست ( برگ 213 الف ) .
--> ( 136 ) . نسخهء خطى ظاهريّه ، دمشق ، 104 ، ص 300 . به نظر مىآيد كه معنى تقوى در قرآن به اين محدودى نيست و حقيقىتر است . فراوانترين عبارت در قرآن « اتقوااللّه » است كه بلاشر آن را با « soyez picuxenversAllah : پرهيزگار باشيد در برابر خدا » ترجمه كرده است .