پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

231

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

تعليمى است ، يعنى توضيح اصطلاحاتى كه قبلا قابل فهم شده است . در مقدمه چنين آمده است : « ما حالات عرفانى و كلماتى را كه براى بعضى نامفهوم است توضيح داده‌ايم » ( برگ 133 ب ) . مىتوان از خود پرسيد كه آيا اين دو واژه‌نامه كاملا مستقل از يكديگرند . در حقيقت تنها يك قرينه امكان اين حدس را به ما مىدهد كه بگوييم يكى از دو نويسنده احتمالا اثر ديگرى را مىشناخته است : همهء تعاريف خرّاز به صورت پاسخ به سؤالى مىآيد كه با عبارت تغيير ناپذيرى دربارهء هر كلمه مطرح مىشود : ما ذاتية ال . . . ، چيست ذات . . . و امّا ، در چندين جا ترمذى نيز همين كلمهء « ذاتية » را در تعاريف خود به كار مىبرد . او « ذاتيّة » يك « حال » را ، كه كلمهء مورد تعريف آن حال را بيان مىكند ، در برابر « فعل » آن حال مىگذارد ، يعنى در برابر فعلى كه از اين حال حاصل مىشود و آن را نشان مىدهد . با اين همه ، اين قرينه ضعيف‌تر از آن است كه بتوان از آن وجود رابطه‌اى ميان اين دو اثر را استنتاج كرد . پيش از آنكه به تحليل محتواى واژه نامهء خرّاز بپردازيم ، بايد به ويژگى ديگر اين اثر اشاره كنيم . خرّاز براى هر كلمه‌اى دو معنى به دست مىدهد : يكى بسيار كوتاه و موجز ، و ديگرى مبسوطتر ، كه نقاط تاريك اوّلى را روشن مىكند . علّت اين دو تعريف چيست ؟ ما احتمال مىدهيم كه اين تعريف دوگانه توضيحى در دو سطح باشد ، نخست در سطح زبان اشاره ، كه تنها زبانى است كه برق انديشه را مىتوان از آن دريافت ؛ و سپس ، در سطح زبان عبارت كه ترجمه به زبان مستقيم و قابل فهم چيزى است كه اشاره مىكوشد تا آن را با زبان غيرمستقيم القا كند . بدين گونه ، ما در واژه‌نامهء خرّاز نمونهء اعلاى دو طريقى را داريم كه صوفيه همواره براى سخن گفتن از تجربهء خود اختيار كرده‌اند . در تحليل اين واژه نامه - تحليلى كه از ترتيب و توالى كلمات آن گونه كه نويسنده اتخاذ كرده است پيروى مىكند - ما تعريفى را كه بر حسب زبان اشاره داده شده است به شيوهء تحت لفظى ترجمه مىكنيم ، زيرا تنها به اين شيوه است كه تعريف معناى خود را حفظ مىكند ؛ سپس با استفاده از تفسيرى كه خرّاز از آن به زبان عبارت ارائه مىكند آن را توضيح مىدهيم . عند الاقتضاء ، توضيحات حاصل از تعاريف كتاب معرفة الاسرار ترمذى و نيز ملاحظات مؤكّد معنى و اهميت اين يا آن تعريف را نيز مىافزاييم . عقل « نورى است در دل كه نفس را به اصول عمل هدايت مىكند . » پس آن كه در نور معرفت خدا براى خدا عمل كند ، بىآنكه هرگز به غير خدا التفات كند ، او « عاقل » است . از همين تعريف اول مىبينيم كه خرّاز معنى كلمه را جابه‌جا مىكند . در حقيقت ، عقل در معنى غير باطنى در