پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

221

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

نيست . براى « نجباء » علم به خدا دائم روى در فزونى دارد ، زيرا دائم از ايشان « بيشتر » خواسته مىشود ( لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ ) ، يونس ، 26 ) و ايشان دائم « بيشتر » مىخواهند ، چه خداى جلّ ثناؤه ايشان را به انتخاب مخصوص مميّز گردانيده است . در حقيقت ، ايشان در نهانىترين نهانيهاى خود در طلب « بيشتر » ند ، نه در انديشهء چيزى ديگر . بدين سبب است كه علمشان به خدا بيشتر مىشود ، و نيز به همين سبب است كه علم به خدا نهانىتر و دقيق‌تر از معرفت به خداست « 87 » : در حقيقت ، علم به خدا رهنمونشان به شناخت معرفت است ؛ آن گاه است كه علم معرفت و شرح و تفسير از ميان مىرود و هرگونه پيوندى گسسته مىشود . اى كاش مريدانى كه چون در خلوت ايشان را مىبينند و از ايشان سؤال مىكنند ، مىدانستند كه هر حركتى و هر سخنى براى آنها چه بار سنگينى است ! ولى خداى را سپاس كه سبكبارشان مىگرداند تا بتوانند سخن بگويند يا علم بر زبان آورند ! آن گاه معرفت نيز ناپديد مىشود . و اگر در آن زمان از يكى از ايشان بپرسند : « تو كه‌اى ؟ چگونه‌اى ؟ چه مىخواهى ؟ » نمىتواند حتّى ، آن گونه كه در چنين مقامى مىگفت ، بگويد : « خدا » . ب ) گفتم : نه ، چنين نيست ! او در حقيقت ، از حقيقت به حقيقت و سپس از خدا به خدا رفته است . پس خدا جايى در او براى اينكه [ بگويد ] « خدا » نگذاشته است ؛ زيرا خدا جلّ ثناؤه غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ ( يوسف ، 21 ) است و به سبب همين غلبهء امر او بر مقرّبان است كه ايشان را ياراى سخن گفتن نيست . براى همين است كه در حديث آمده است : « عقل عقلا به حيرت بدون حيرت مىكشد . » « 88 » با اين همه ، آنچه بر ايشان غلبه دارد حبّ تعظيم ( خدا ) ست كه در آن‌اند ، نه حيرت تهى كه از انقطاع دانش و آرامش پديد مىآيد . ج ) ابو سعيد پس از نقل اين سخن گفت : چون عارف به حقيقت ايمان بازگردد مىداند كه از آن خداست « 89 » ، و حركاتش از خداست ، و خدا را ، آن گاه كه خدا بخواهد و بدان سبب كه

--> ( 87 ) . صوفيان در باب مسئلهء دانستن اين معنى كه كدام يك از اين دو ، علم يا معرفت ، برتر است اختلاف دارند ( نگاه كنيد به : مصائب ، ص 545 و بعد ) . خرّاز جانب برترى علم را مىگيرد ، ولى علم را به معنايى متفاوت با معنايى كه متكلّمان به كار مىبرند مىگيرد . آن را « معرفة المعرفة » تعريف مىكند ؛ معرفت براى او متعلّق علم است . ( 88 ) . نتوانستيم اين حديث را در فهرست احاديث بيابيم . بايد گفت كه اين عبارت را به صورتى اندكى متفاوت در حقائق سلمى مىتوان يافت ، ولى در آنجا سخن از حديث نيست : « فيصيرون فى القرب الى غاية لايقدر احدهم ان يقول اللّه لانّه ورد من الحقيقة على اللّه و من اللّه على اللّه فلا يكون فيه من اللّه ان يقول اللّه و انتها عقل العقلاء الى الحيرة و لاحيرة : پس در قرب به غايتى مىرسند كه هيچ يك از ايشان نمىتواند ديگر بگويد : « خدا » ، زيرا از حقيقت به خدا و از خدا به خدا رسيده‌است . خدا براى او جايى نمىگذارد كه بتواند بگويد « خدا » . در اينجا عقل عقلا به حيرت مىانجامد ، و چه حيرتى ! » ( مقدّمهء حقائق التفسير ، متن مأخوذ از كتاب درجات المريدين ، ترجمهء فارسى بر اساس ترجمهء پل نويا ) . ( 89 ) . زبان تجربه از بوتهء امتحان رجوع به محتواى جزمى ايمان كه عارف را در معنى تجربهء درونى خود مطمئن مىسازد ،