پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
217
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
ولى بيشترشان به سبب اين مقامات از خدا محجوب ماندند ، زيرا از خدا به مقامات مشغول شدند . « 76 » د ) خدا به خواست خود گروهى از ايشان را مميّز گردانيد و با عظمت ملك خود آشنايى داد تا در پى رياضتى حقيقى كه به ايشان مىدهد مواجهه با عظمت او را طاقت آورند . « 77 » نشنيدى خداى جلّ و علا را كه فرمود : « وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ : بدينسان به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد » ( انعام ، 75 ) ؟ خدا ملكوت آسمانها را به ابراهيم نشان داد « 78 » تا بتواند مواجهه با قرب خدا و عظمت او را تاب آورد . « 79 » ( سؤال اوّل ) گفتم : مقامقرب را براى من وصف كن . گفت : الف ) عالمان به علم خدا يقين دارند كه اگر خداى جلّ ثناؤه به چيزى بنگرد ، آن چيز توان بر جاى ماندن ندارد . نديدى كه چون خداى جبّار بر كوه تجلّى كرد ، كوه چگونه خرد شد و از هم گسست و چگونه موسى بيهوش بر زمين افتاد ( اعراف ، 143 ) ؟ از اين روست كه خدا از پس حجابى به اولياء خود مىنگرد . تفاوت اولياء خدا در چگونگى نگريستن خدا به ايشان است . ب ) خدا از ميان ايشان بعضى را مىنگرد و با مواهب خود از آنان ياد مىكند و گراميشان مىدارد ، بىآنكه ايشان به اين نگرش او علم داشته باشند . مع الوصف در اين بى علمى از نعمتى كه خدا به ايشان داده است آگاهند . امّا توقّف در نعمت و فايده و مقام حجابى نهان مىگردد كه ايشان را از خدا باز مىدارد . ج ) و امّا تواناترين عارفان چناناند كه چون خدا به ايشان روى آورد و « بى پرده » به ايشان بنگرد ، به آن علم دارند ، و از كسب فايدهء روحانى ( موجودالفايده ) و تنعّم درمىگذرند ، زيرا احساس عظمت خدا ايشان را از آنچه حاصل كردهاند منقطع مىكند و غرق در وجد مىشوند . چه بسا در اين اوقات ، به اذن الهى ، نشاطى مىيابند كه حقايق قرب به ايشان مىبخشد ؛ و از اين نشاط با شگفتيهاى بسيار و فهم استوار و علم خالص باز مىگردند .
--> ( 76 ) . خرّاز خواصّ ، يعنى صوفيانى را كه از دين ظاهرى فراتر رفته و زندگى روحانى شخصى را تجربه كردهاند ، در اين گروه سوم جاى مىدهد . ولى آنها در ميانهء راه متوقّف ماندهاند ، و اجازه دادهاند كه مواهب روحانى ، يعنى مقامات و احوالى كه كسب كردهاند ، آنها را از ياد خدا منصرف كند . ( 77 ) . الهجوم على عظمته ، تعبيرى بسيار قوى كه نفّرى غالبا آن را به كار مىبرد . نگاه كنيد به : مواقف ، ص 41 ، 48 ، 69 ، 100 ، 130 و جز اينها . ( 78 ) . بايد خواند : اراه ، نه اراد ، چنان كه سامرّائى خوانده است . مقايسه كنيد با : سلمى ، حقائق ، در تفسير انعام ، 75 . ( 79 ) . اين گروه چهارم گروه انبياء و اولياء است .