پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
206
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
مذهبى عرفانى براى او حقيقتى بسيار پيچيده شده است و قابل آن است كه از زواياى متعدّدى به آن نگريست . هدف او در اين رساله نخست استخراج مبانى مردمشناختى تجربه و سپس نشان دادن اين معنى است كه چگونه تجربه به ساختارهاى روانى انسان پيوند مىخورد . خرّاز در رسالهء قبلى خود به اين ساختارها ، با سخن گفتن از « ارزاق » ( روزيها ) كه خداوند به انبياء و اولياء عطا مىفرمايد ، اشاره مىكند . مىگويد اين « ارزاق » به نفس و طبع و قلب مىرسد . در مورد انبياء رزق نفس عبارت از خوردنى و نوشيدنى است ؛ رزق طبع زن و عطر است « 56 » و بالأخره رزق قلب كتاب ، حكمت و ابلاغ پيام نبوى است . در مورد اولياء ، اگر رزق نفس همان است كه در انبياء هست ، رزق طبع فقط چيزى است كه خدا حلال كرده است ، در حالى كه رزق دل معرفت حقايقى است كه روح به طريق الهام كسب مىكند . تا آنجا كه مىدانيم ، خرّاز در ميان صوفيان تنها كسى است كه اين سه عنصر روانى را از هم متمايز كرده و به معنايى كه ديديم تعريف كرده است . « 57 » براى او « نفس » « من » جسمانيى كه خواهشهايش مخالف خواهشهاى قلب يا روح باشد نيست ، بلكه حقيقتى زيست شناختى است كه از آن شهوت غذوى يا ميل خوردن و نوشيدن نشأت مىكند . « طبع » ، كه ما چون معادل بهترى براى آن نيافتهايم آن را به instinct ( غريزه ) ترجمه مىكنيم ، عنصرى برتر از نفس و متفاوت با آن است ، زيرا متعلّق آن در نبىّ و ولىّ يكسان نيست : خداوند به طبع انبياء رزق زن و عطر مىدهد ، در حالى كه اولياء طبع خود را جز بر حلال نمىگمارند : مراد از اين سخن اين است كه شماره و استعمال عطرها در مورد انبياء نا محدود است ، و حال آنكه اين امور در مورد اولياء تابع شرع است . و اما قلب در انبياء جايگاه وحى است ، در حالى كه در اولياء ، به موجب اين متن ، كار باز شناختن محرّكاتى را بر عهده دارد كه رفتار نفس را القا مىكند . خرّاز از همان آغاز كتاب الفراغ بر سر اين سه عنصر روانى باز مىگردد و با افزودن عناصرى ديگر بر آنها نظريّهء خود را دربارهء روانشناسى انسانى تكميل مىكند . البته اين روانشناسى لنفسه بررسى نمىشود . بلكه تنها در روابط آن با ساختارهاى تجربهء مذهبى مطالعه مىشود . اين تجربه در مراتب متفاوتى بسط مىيابد . نخست مرتبه « عبوديّت » يا عبادت شرعى است كه درستى ( استقامت ) آن مستلزم سه چيز است : تضعيف نفس ، آرامش دل و امحاء طبع . ديگر مرتبهء « معامله » يا رفتار اجتماعى است كه آن نيز مقتضى سه چيز است : حفظ اراده ، گروش دل به خدا و تعلّق روح به خواست الهى
--> ( 56 ) اشاره به حديثى است كه در آن حضرت محمّد ( ص ) مىگويد از جهان نماز و زن و عطر را بيش از همه دوست دارد . ( 57 ) نفّرى در متن چاپ نشدهاى همين سه گانه را به كار مىبرد ؛ منتها به جاى « قلب » « عقل » مىگذارد ( نگاه كنيد به : نسخهء خطى حاجى محمود ، 2406 ، برگ 130 ب ) .