پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
207
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
( مشيئة ) . و ديگر مرتبهء توحيد صادق ، شهادت محض به وحدانيت الهى است كه آن نيز شامل سه چيز است : انكار تشبيه ، كشف توحيد و نظارهء فردانيّت . و بالأخره مرتبهء معرفت است كه خلوص آن باز مقتضى سه چيز است : ترك اراده ، امحاء جاه طلبى روحى ( همّت ) و رام كردن خواست ( مشيئة ) « 58 » خود . پس ، بنا بر متنى كه ما خلاصهاى از آن را آورديم ، خرّاز نفس و طبع را مربوط به اعمال عبادى مىداند ، اما دل ، كه در اولين مرحلهء زندگى روحانى مهذّب مىشود ، در مرتبهء رفتار اجتماعى از نو ، به عنوان محل گروش به خدا ، ظاهر مىشود ؛ عناصر نفسانى ديگر در مراتب زير وارد عمل مىشوند : اينها عبارتاند از اراده ، روح ، همّت ، مشيّت . خرّاز در اينجا هيچ يك از اين الفاظ را تعريف نمىكند . « 59 » و در اينجا نيست كه بايد اصالت انديشهء او را جستجو كرد : اصالت انديشهء او در تقسيم دوگانهاى است كه در روانشناسى وارد مىكند ، تقسيم عناصر نفسانى به آنچه بايد نابود كرد و آنچه بايد ابقا كرد . در مقولهء اوّل ، نفس و طبع و دل جاى دارند كه محكوم به مرگ و فنا و هلاكاند ، در حالى كه خرّاز در برابر آنها معرفت و روح و ولايت را جاى مىدهد كه مخصّص به بقايند . « 60 » مىنويسد : « نفس و آلت آن خواهند مرد ، طمع و آلت آن فانى خواهند شد ، دل و آلت آن هلاك خواهند شد ، در حالى كه معرفت به يارى متعلّق آن ( معروف ) ، روح به يارى حق ( خدا ) و ولايت در علم سابق الهى باقى خواهند ماند » ( ص 39 ) . فنا و بقا را بايد به معنى عرفانى آنها گرفت ، زيرا با زهد و جدايى از مرتبهء خاصّ نفس و طبع و دل است كه گذار معرفت و روح و ولايت به بقا صورت مىگيرد : بقاى معرفت در فناى ما سوى اللّه ، در بقاى سرّ درون و در بقاى علم تحقّق مىيابد ؛ بقاى روح در بقاى آن در علم سابق الهى ، در علم ازلى ( علم الأزل ) و در علم ابدى ( علم الأبد ) است ، از اين جهت كه اين سه علم كلّ زمان را در بر مىگيرند ، و فراتر از آن شامل علم سابق مىشوند كه لازمانى است . و بالأخره بقاى ولايت وابسته به سه چيز است : وابسته به زمانى است كه متعلّق علم الهى بوده است ، وابسته به آنچه در « عهد الميثاق » روى داد ، و وابسته به آنچه در علم خدا بود ، هنگامى كه آدم را خلق كرد و پهلوهاى او را جايگاه انبيا و اوليا كرد . اين سخن خدا كه مىفرمايد إِنِّي أَعْلَمُ ما لا
--> ( 58 ) بنا بر اين ، كلمهء « مشيئة » گاه به معنى ارادهء الهى به كار مىرود و گاه به معنى ارادهء انسانى . چنان كه ماسينيون متذكر مىشود ، مفهوم مشيئة فى نفسه مبهم است . نگاه كنيد به : مصائب ، ص 624 ، يادداشت 4 . ( 59 ) بجز لفظ اراده را ، كه ما اندكى سپستر بر سر تعريف آن باز مىگرديم . ( 60 ) ما در اين مفاهيم « فنا » و « بقا » را باز مىيابيم كه مىگويند خرّاز آنها را وارد اصطلاحات صوفيّه كرده است . اين سخن را بايد به اين معنى گرفت كه او نخستين كسى است كه اين دو لفظ را به شيوهاى نظام يافته به كار برده است . همچنين بايد يادآورى كنيم كه در اينجا خرّاز توحيد را ناديده گرفته و ولايت را جانشين آن كرده است كه در آغاز آن اشارهاى نشده بود .