پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
205
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
ساختار تعاليم اماميّت شيعى باشد نمىتوان يافت . انديشههاى او نوسانى است ميان تعاليم قرآن و دست آوردهاى تجربهء روحانى ، و در تلاقى اين دو منبع است كه در نظر او خطوط متمايز كنندهء نبوّت از ولايت رسم مىشود . در نظر او ، نبىّ انسانى است كه « به زبان امر دعوت به خدا مىكند » ، و پيامى امرى براى ابلاغ به انسانها دارد . از اين رو ، هر نبيّى هم شاعر به اين پيام است و هم شاعر به رسالت خود به عنوان نبىّ . اين شعور دوّم در نظر خرّاز « محنتى » است ، « محنت اشاره به خود » ( « اشارة الى نفسه » ) ، همان محنتى كه ابليس را به هلاكت افكند ، وقتى كه گفت انا خير منه ( من از او ، يعنى آدم ، بهترم ، اعراف ، 12 ) . اگر انبياء مىتوانند از ابتلاء به سرنوشت ابليس احتراز كنند به سبب حضور وليّى است كه در كنار آنهاست ؛ وليّى كه زبانش از حكمت و اشاره به خدا « 53 » سخن مىگويد : خرّاز در اينجا مفهوم حضور خضر در كنار موسى و آصف در كنار سليمان را تفسير مىكند « 54 » ( ص 31 ) . نه اينكه ولىّ برتر از نبىّ باشد ، بلكه او به محنت وعظ ، كه شاعر بودن به رسالت متضمّن آن است ، ملزم نيست . ولىّ به تمامى روى به جانب خدا دارد و مستغرق در نظارهء تدبير الهى است . خرّاز مىنويسد : « در حالى كه زبان انبياء ملزم به ابلاغ فرمان الهى است ، زبان اولياء جز براى تكرار ذكر پروردگار به حركت نمىآيد ، دلشان ناظر ارادهء اوست و روحشان اشاره به قرب او دارد » ( ص 37 ) . به همين سبب است كه حضور آنها در كنار انبياء خود اشارهاى است كه « انتباه » انبياء را بيدار مىكند ، زيرا اولياء مردانىاند « كه دلشان به نور هدايت و حكمت و معرفت منوّر است » ( ص 37 ) . آنها فارغ از محنت اشاره به خويشتناند ، زيرا خدا ، از هنگامى كه محبّت خود را در دلشان ساكن كرده است ( اسكن قلوبهم محبته ) ، براى آنها در همه چيز شاهد است ( ص 35 - 34 ) . ج . كتاب الفراغ « 55 » خرّاز در اين رسالهء سوم مىكوشد تا حدود و تجربهء مذهبى عرفانى را روشنتر كند ؛ تجربهء
--> ( 53 ) خرّاز در اينجا خدا را با لفظ « المعروف » نام مىبرد ، چنان كه در جاهاى ديگر از او با نام « الحق » ياد مىكند . حتى بر خلاف صوفيان ديگر ، معمولا اوّلى را بيشتر از دوّمى به كار مىبرد . با اين حال ، لفظ « المعروف » قبلا در تفسير امام جعفر صادق ( ع ) ( تفسير آيهء 110 آل عمران ) ، و غالبا در آثار ترمذى ( نگاه كنيد به معرفة الاسرار ، نسخهء خطى قسطمونى 2713 ، برگ 143 ب ، 145 ب و جز آنها ) به كار رفته است . ( 54 ) . در احاديث است نه در قرآن كه از اين دو شخصيت راز آميز معاضد موسى و سليمان نام برده مىشود . آصف شخصيتى است كه دربارهء او در قرآن گفته شده است : قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ( من پيش از آنكه چشم برهم زنى آن را ( تخت سليمان را ) نزد تو مىآورم ، نمل ، 40 ) . نگاه كنيد به ثعلبى ، قصص الانبيا ، ص 117 و لمع ، ص 423 . ( 55 ) نفّرى اين كلمهء « فراغ » را با غناى معنايى كه در نزد خرّاز ندارد به كار مىبرد ؛ خرّاز آن را تنها در عنوان رسالهء خود به كار برده است : نگاه كنيد به : مواقف ، ص 109 - 108 .