پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
192
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
اين نظر گاه نحوهاى از توجّه به اشياء است كه فراتر از نحوهء توجّه به خوف است ؛ انسان در توجّه به شوق ، در خود امكاناتى به وجود مىآورد كه خوف را به آن راه نيست . افق خوف مرگ است كه منشأ آن نيز هست ، زيرا با تأمّل در مرگ است كه مؤمن در خود ايجاد خوف مىكند . با شوق ، مرگ به عنوان افق انديشهء انسانى ، از ميان برمىخيزد ، زيرا شوق دقيقا شوق به چيزى است كه فراتر از مرگ است . مهمّ در اينجا نه ماهيّت چيزى است كه مطمح نظر شوق است - مانند حوريان بهشتى - بلكه « اجتهاد » ى است كه انسان براى « خود را به رنج شوق در افكندن » ( هو يكابد نفسه على الشّوق ) به كار مىبرد ؛ و اين « اجتهاد » دوام و قوام گرفته از « نيّتى درست » است كه « خوفى را كه مؤمن از مرگ در دل دارد از ياد او مىبرد » و « نور شوق به بهشت » را به خود جلب مىكند . اين نور را خدا به تدريج و به تناسب استقامت مؤمن به او عطا مىفرمايد ، و چون مؤمن چهل روز در شوق استقامت ورزد ، خدا « نور شوق به بهشت را در دل او به كمال » مىرساند ، به قسمى كه « آنچه از اين پس بر دل او چيره است شوق است » . او از خوف مىرهد « بى آنكه ، با اين همه ، نور خوف از او دور شود » ، زيرا نور ، چنان كه شقيق اندكى سپستر توضيح مىدهد ، نور ديگر را نمىراند ؛ آن را در بر مىگيرد . آثار اين شوق كه مرد را به آن سوى مرزهاى مرگ مىبرد آثار گريزى به جلو در عالم خيال نيست ، بلكه آثار شكفتگيى است كه از انسان « مشتاق » ، انسانى مىسازد هم « غريب » در اين جهان و هم « دائم الاحسان » به همنوعان ، « نه كسب مال دلش را شاد گرداند و نه به چيزى جز خدا مشغول شود ، نه از مصائب محزون گردد و نه از سختيها بى تاب . در گفتار صادق است و در كردار بخشنده . چهرهاش هميشه خندان است و از هر چه دارد شادمان . نه بخل ورزد و نه منّت نهد . نه عيبجويى كند و نه بدگويى و نه سخنچينى . پيوسته روزهدار است و نمازگزار . و چون بدينجا رسد ، به جايگاهى فرودآمدهاست عالىتر و شريفتر از منزل خوف » . مىبينيم كه شوق به بهشت در نزد شقيق خيالپردازى نيست ، بلكه تمرينى است به قصد آموزش ، كه تنها كسانى بايد آن را به جاى آورند كه از آزمون دو منزل ديگر ، يعنى خوف و زهد ، گذشته و رنج تهذيب نفس را بر خود هموار كرده باشند . تصويرى كه شقيق از انسان مشتاق مىسازد نشانمىدهد كه در اين مرحله سخن نه از سقوط در پستى لذّتجويى ، بلكه از گذار ارادى ، از وضع زهد و تزكيهء نفس و غم و خوف ، به وضع رهايى روحى و شادمانى درونى و شكفتگيى است كه بر اثر شوق به سعادت دست مىدهد . اين سعادت ، البته ، صورت يك بهشت جسمانى دارد ، ولى در اينجا ، شقيق خود را با زبان قرآن تطبيق مىدهد ؛ نه مبالغهء زبانى بايزيد بسطامى را دارد و نه سرمستى خلسهآميز رابعه را ، تا جرئتكند كه بگويد « همهء اينها فريبى بيش نيست . »