پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

193

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

مع الوصف ، شقيق با آنكه شوق به بهشت را « منزلى عالىتر و شريف‌تر از خوف » مىداند و قبول دارد كه مؤمن مىتواند تا واپسين دم حيات در آن بماند ، به اين مرحله اكتفا نمىكند و به فراتر از شوق ، به منزلى باز هم بالاتر مىرود ، منزلى كه منزل دوستى ( محبّت ) خداست . د . در آستانهء زندگى عرفانى شقيق از همان سطور اوّل تصريح مىكند كه در اين مرحله تجربه تغيير وضع مىدهد ، و راهى كه مؤمن تا كنون پيموده است ، در آستانهء اين منزل جديد و آخرين منزل ، قطع مىشود : « بسا مردمى كه از منزل خوف و شوق به بهشت فراتر رفته‌اند تا به منزل دوستى خدا فرود آيند . امّا هر كسى را بدين منزل راه ندهند . چه اين منزل بلندترين و شريفترين و نورانىترين آنهاست . و هيچ كس را خداى به اين منزل نبرد مگر اينكه نخست دل او را با يقين صادق و كردار برتر نيرو بخشيده باشد ، كردارى پاك از گناه و مبرّا از عيب . » بنابراين ، معلوم است كه گذار به منزل چهارم ديگر در اختيار انسان نيست . بسيارى به آن دست مىيابند ، ولى نه همه ، زيرا تنها خدا را سزد كه صاحبان دلهاى لايق را به آنجا برساند . شقيق نه همان پاك بودن از هر گونه آلودگى به گناه و مبرّا بودن از هر گونه عيبى ، بلكه داشتن يقينى صادق را نيز شرط رسيدن به اين منزل مىداند ؛ مراد او از يقين صادق ايمانى چنان استوار به خداست كه در آن دل از هرگونه مشغله‌اى صافى باشد و بتواند همگى خود را به خدا بسپارد . چون اين شرايط به جاى آورده شد ، خدا ، با تابان ساختن نور محبّت در دل مؤمن ، او را وارد منزل محبّت مىكند . « اين نور بر او چيره گردد ، بى آنكه انوار زهد و خوف و شوق به بهشت از او دور شود يا كاهش يابد . پس دل او لبريز از محبّت و شوق به خدا گردد . و آنچه از خوف و شوق به بهشت با خود داشت همه را به دست فراموشى سپارد . و اين بخششى است و رحمتى و نورى و پاداشى از خدا به وى . » يك بار ديگر ، شقيق به صراحت تمايز ميان يك مرحلهء روحانى و نورى را كه در اين مرحله خدا به مؤمن عطا مىفرمايد نشان مىدهد ، و تأييد مىكند كه در منزل محبّت ، خوف و شوق به بهشت به دست فراموشى سپرده مىشود و حال آنكه نورشان همچنان بر جاى مىماند . شقيق براى توضيح انديشهء خود تمثيلى مىآورد : « نور زهد و نور خوف در دل مانند ستاره‌اى است كه در آسمان بدرخشد ، و در آن هنگام كه بدان مىنگرند ماه برآيد . پس نور آن ستاره [ در پرتو ماه ] ناپديد شود ، بى آنكه ستاره خود به تاريكى گرايد يا مكان خود را ترك گويد : همچنين است نور شوق ، كه بر نور خوف و نور زهد غالب گردد ، بى آنكه از نور آنها چيزى بكاهد . نور شوق نيز با نور محبّت چنين است . نور شوق مانند ماه تابان است . در آن هنگام كه به ماه مىنگرند