پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

191

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

ج . شوق به بهشت شقيق تحليل خود را در باب منزل خوف ، مانند منزل قبل از آن ، با اين تصريح به پايان مىبرد كه زاهد اگر بخواهد ( ان شاء ) ، مىتواند تا بازپسين دم در اين منزل بماند ، « و اگر نه ، با حفظ زهد و خوف در خود ، به منزلى كه منزل شوق به بهشت است فرود آيد » . مسلّم است كه اين شوق ، حدّاقلّ در حالت نهان ، در دل هر مسلمانى كه معتقد به زندگى در جهان ديگر و مؤدّب به تعاليم قرآنى ، ولو به نحوى مقدّماتى ، باشد ، وجود دارد . حتى مىتوان گفت كه پس از كلمهء « شهادت » اين نكتهء تعليم قرآنى بيش از هر چيز ديگر در ايمان عامّه شناخته و پذيرفته است . با اين همه ، شقيق شوق به بهشت را منزلى در راه عروج به سوى خدا و مرحله‌اى جداگانه از تجربهء روحانى مىداند . در اينجا تناقضى ، مخصوصا از اين بابت آشكار ، به چشم مىخورد كه شوق به بهشت كه او از آن سخن مىگويد شوقى نه روحانى ، بلكه مربوط به « جسمانى » ترين نعمتهاى بهشت است . مىنويسد : « اوّلين قدم در منزل « شوق به بهشت » تفكّر است در نعمتهاى بهشتى و آنچه خداى تعالى از انواع كرامات و نعمتها و خادمان براى بهشتيان فراهم آورده‌است و نفس را به حوريان بهشتى و نعمتهاى دائم و پايدار تشويق كند . » شقيق در ميان معاصران صوفى خود ، تا آنجا كه ما مىدانيم ، يكى از متفكّران نادرى است كه آشكارا ارزشى روحانى به شوق پيشاپيش به لذّات بهشت مىدهد . البته گاه صوفيى مانند ابوسليمان دارانى ( متوفّى 215 / 830 ) از « ظهورات دلفريب عروسان آسمانى و حوريان دلربا » « 22 » يى كه در رؤيا ديده است سخن مىگويد ؛ دارانى اين سخن را محرمانه به شاگرد خود ابن ابى الحوّارى مىگويد و از او مىخواهد كه آن را پيش از مرگ او نقل نكند . « 22 » صوفيان ديگرى مانند بايزيد بسطامى بىآنكه وجود لذّات بهشتى را انكار كنند ، از آنها با تحقيرى كه خالى از خشم و نفرتى نبود ياد مىكردند . « 23 » نظر شقيق چيز ديگرى است . او با تحليل تجربه مىخواهد روش تعليمى يا روش عروجى از مرحلهء فروتر به مرحلهء بالاتر را نيز استخراج‌كند . شوق از اين جهت كه شوق است ، از

--> ( 22 ) . نگاه‌كنيد به حليةالاولياء ، جلد نهم ، ص 259 . به علاوه ، دارانى تصريح مىكند كه اين نوع رؤيا ، مانند وسوسه ، ضعيفان را مىآزارد ، و مىافزايد : « گاه من سالها خواب نمىبينم » ( همان ، ص 260 ) ؛ نگاه‌كنيد همچنين به : ماسينيون ، « عرفان و عفاف » در Operaminora ، جلد دوّم ، ص 441 - 434 . ( 23 ) . نگاه‌كنيد به متن آن در مجموعهء متون چاپ نشده مربوط به تاريخ عرفان در سرزمينهاى اسلامى ، ص 32 و ترجمهء آن در مصائب ، ص 692 : « هنگامى كه خدا نخستين بار خود را به حكيمان مىنماياند ، بازار ( سوق ) ى به آنها نشان‌مىدهد كه در آن چيزى جز « صور » مردان و زنان خريد و فروش نمىشود ؛ و آن كس ( از ميان آنها ) كه در اين بازار وارد خواهدشد هرگز ديگر براى ديدن خدا بازنخواهدگشت . واى كه خدا تو را در اين زندگى در بازار مىفريبد ، و در زندگى ديگر نيز در بازار ؛ تو تا ابد بندهء بازارى ! »