پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

188

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

مىگويد : « كسى كه مردم را به گرسنگى فرا مىخواند از خدا اطاعت نمىكند ، زيرا مىداند كه گرسنگى براى انسان هلاكت بار است » . گرسنگيى كه او آن را ردّ مىكند گرسنگيى است كه او به آن « جوع التّكلّف » مىگويد ، يعنى گرسنگيى كه انسان آن را به زور برخود تحميل كند . او از كسانى كه به گرسنگى به ديدهء « طريقتى » مىنگرند و آن را روش و وسيله يا « سبب » زهد مىشمرند انتقاد مىكند و مىنويسد : البته « منزل جوع خشوع مىآورد ، ولى اين خشوع تصنّعى است ، چه سيرى ، با از بين بردن علّت آن ، آن را هم از بين مىبرد . حالت روحانى تنها وقتى ستودنى است كه پيوسته روى در تزايد داشته‌باشد » ؛ كاهش يا زوال آن بر اثر يك علّت خارجى نشانهء عدم اصالت آن است . ولى اين بدان معنى نيست كه محاسبى سيرى را بر گرسنگى ترجيح مىدهد ، زيرا قبول دارد كه سيرى دل را سخت و ادراك روحانى را تيره مىكند ، بلكه سخن او مخالفت با كسانى است كه « به ادّعاى آنها مرتبه‌اى بالاتر از مرتبهء گرسنگى نيست ، و گرسنگى فوق همهء ديگر عبادات است » . محاسبى با استناد به حديثى كه مىگويد « كسى كه با شكر خدا غذا مىخورد برابر است با كسى كه با شكيبايى تحمّل گرسنگى مىكند » طريقهء « جوع المنع » را توصيه مىكند ، يعنى قبول گرسنگى هنگامى كه خدا ما را از هر گونه وسيلهء معاش محروم ( « منع » ) مىكند ، نه جستجوى آن به عنوان اينكه سبب زهد خاصّ است . البته شقيق بر اين عقيده نيست ، ولى گرسنگى را مرتبه‌اى فوق مراتب ديگر نمىداند . براى او گرسنگى تنها « مبتدأ الدّخول فى الزّهد » ( ابتداى ورود در زهد ) است كه فراتر از آن عنايت الهى است كه سالك را وارد در نور زهد مىكند ، و اين نور در انسان حالتى روحانى پديد مىآورد كه هيچ وجه مشتركى با « جوع التّكلّف » يا گرسنگى خودخواسته و غير معقول ندارد . ب . خوف ، روح زهد شقيق منزل زهد را مرحله‌اى مىداند كه مرد مىتواند تا پايان عمر در آن زندگى كند ، ولى انتخاب گذار به مرحلهء بالاتر را كه او آن را منزل خوف مىنامد به خواست زاهد واگذار مىكند . اين بدان معنى است كه ، نزد او ، هر يك از مراحل عروج روحانى تجربه‌اى كامل است كه در آن ، مرد ، با وصول به خدا ، به شكفتگى روحانى خود دست‌مىيابد ؛ در عين حال ، شقيق هرمنزلى را به روى مرحلهء بعدى گشوده نگاه مىدارد ؛ ولى با آنكه ، به اتّفاق عموم صوفيان ، زاهد نبايد در جستجوى گذار از « حال » ى به « حال » ديگر باشد ، زيرا اين گذار تنها موقوف به خواست الهى است ، شقيق ظاهرا سخنى مخالف اين مىگويد ، چنان كه دربارهء كسى كه در منزل زهد است مىنويسد : « اگر خواست مىتواند تا پايان عمر در اين منزل به سر برد ، و اگر