پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
189
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
نخواست ، مىتواند از زهد به منزل خوف رود . » در حقيقت ، سخنان شقيق تا اندازهاى ناهمگون مىنمايد ، زيرا با نحوهء ارتباطى كه ميان اين دو منزل تصوّر مىكند ، معلوم نيست چگونه مىتوان تا پايان عمر در يكى بدون ديگرى زيست . مىنويسد : « زهد و خوف دو برادرند كه هيچ يك بدون ديگرى تمام نيست . همانند جان و تن به هم پيوستهاند ، زيرا كه اگر خوف از خدا نباشد ، زهدى نيست . پس بنده نمىتواند ملازم زهد باشد ، مگر اينكه ملازم خوف شده باشد . و چون ملازم خوف شد ، با زهد قرين شود ، پس آنگاه زاهد گردد ، و بدين گونه نور خوف و نور زهد [ با هم بتابد ] . » شقيق ، چنان كه در منزل زهد ديديم ، در اينجا نيز سهم خدا و انسان را در تجربهاى كه زاهد در منزل زهد مىكند بسيار روشن نشان مىدهد . انسان خود با دو سير روحانى به منزل خوف درمىآيد : از يك سو با الزام قلب خود به ذكر مرگ ، تا اينكه سرانجام قلب نرم شود « 20 » ، و از سوى ديگر با مداومت نفس در خوف و خشيت در برابر خدا ، تا آنجا كه خوف از خدا بر او چيره شود ، چنان كه گويى او را به چشم مىبيند . شقيق كه مانند قديس ايگناتيوس لويولايى ( IgnacedeLoyola ) فايدهء عملى را مدّنظر دارد و بىگمان از تجربهء شخصى خود سخن مىگويد ، در اينجا متذكّر مدّت سير در خوف مىشود ؛ اين مدت را با « روز » تقويم مىكند ، ولى اين استفادهاى بيش نيست ، و كلمهء « روز » ( يوم ) را بايد به معنى « مدّتى از زمان » گرفت . پس مىنويسد : « و چون يك روز بدين منوال بر او بگذرد و او در طلب منزل خوف دست در دامن رياضت و خوف زند ، خداى تعالى چون نيّت و صحّت او را بداند نظرى بر او افگند . پس مهابتى به دو دست دهد و نور خوف بر دلش بتابد . و چون يك روز ديگر بر او بگذرد و او همين گونه بماند ، خداى تعالى مهابت بر مهابت او افزايد ، و نور بر نور دل او بتابد . پس مهابت در رويش آشكار شود [ تا چون چهل روز بدين گونه سپرى شود ، خداى تعالى مهابت او را به درجهء كمال رساند ] و در اين هنگام است كه زن و فرزند را از مهابت او ترسى پديد آيد . » پس زاهد به حال دائم خوف درمىآيد و خائف كامل مىشود ، كه شقيق تصوير او را چنين ترسيممىكند : همواره حزين و ذليل و مسكين است ، با لهوكنندگان به لهو نمىپردازد ؛ پيوسته گريان است ، دعايش بسيار و خوابش اندك است . خوفش چنان شدّت مىگيرد كه زندگى برايش بىثمر مىشود . با اين همه ، زندگى را به بطالت نمىگذراند ، زيرا ، به قول شقيق ، « خوف هرگونه تنآسانى و ملال و خستگى را از انسان دور مىكند » و خائف هيچ گاه در ذكر خدا
--> ( 20 ) . اشاره به آيهء ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ ( زمر ، 23 ) ، ولى ، در حالى كه قرآن براى معنى « نرم شدن » فعل « تلين » را به كار مىبرد ، شقيق از فعل « رقّ » استفاده مىكند ( و مبتدأ الخوف ان يلزم قلبه ذكر الموت حتى يرقّ ، معارف ، سال چهارم ، شمارهء 1 ، ص 112 ) .