پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

124

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

ترمذى رابطه‌اى ميان آن و « شرك » مىبيند . در اينجا دوباره به اين تشبيه دام باز مىگردد تا تأكيد كند كه مشرك در دام ( شرك ) علائق خود به بتهايى كه مانع از آن‌اند كه او به تمامى از آن خدا باشد گرفتار است ) در حالى كه مسلم آزاد از موانع دام است و به سوى خدا مىگريزد : از اينجاست معنى « رهايى » كه كلمهء « اخلاص » ، اگر آن را به ريشهء « خلص » به معنى رهايى يافتن باز گردانيم ، دلالت ضمنى بر آن دارد . دوّمين معنى « اسلام » ، « اقرار » ، يعنى اعتراف شفاهى است . مقاتل دو آيه ذكر كرده بود كه در آنها اسلام به اين معنى است : نخست در آيهء مشهور قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ : اعراب باديه‌نشين گفتند : ايمان آورديم . بگو ايمان نياورده‌ايد ، بگوييد كه تسليم شده‌ايم و هنوز ايمان در دلهايتان داخل نشده است ( حجرات ، 14 ) كه در آن ، در مورد اعراب باديه‌نشين ، « اسلام » در تقابل با ايمان نهاده شده است ، و سپس آيهء 83 آل عمران ( أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ : آيا دينى جز دين خدا مىجوييد ، حال آنكه آنچه در آسمانها و زمين است خواه ناخواه تسليم اويند و به نزد او بازگردانده مىشوند . ) كه مىگويد كه هر چه در آسمانها و زمين است به عبوديت خود نسبت به خدا اقرار دارند . ترمذى به اختصار تذكر مىدهد كه « اسلام » معنى « اقرار » به خود مىگيرد . زيرا اين كلمهء اخير دقيقا به معنى ابراز تسليم خود به خدا از طريق زبان است . و امّا همچنانكه « اقرار » در كنار « اسلام » جاى مىگيرد ، همچنان يكى از وجوه ايمان « تصديق » ، به عنوان عمل برخاسته از دل ، است . ديديم كه ايمان طمأنينه و آرامش به دل مىآورد و ترمذى مىگويد مؤمن تنها هنگامى مىتواند تصديق‌كند كه اين طمأنينه و « استقرار » را در دل احساس‌كند . پس اين تصديق به صورت ( تحقّق ) و نتيجهء ( « تحقيق » ) اين طمأنينه ظاهر مىشود . همچنين اگر ايمان در بعضى از آيات معنى « توحيد » به خود مىگيرد به سبب آن است كه دل نمىتواند جز در حالت طمأنينه به وحدانيّت خدا گواهى دهد . به اين ترتيب مىبينيم كه ترمذى « طمأنينه » را جوهر ايمان مىداند . و امّا طمأنينه مفهومى قرآنى است ، و دست كم يك بار قرآن آن را مستقيما به ايمان ربط مىدهد : در آيهء مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ( نحل ، 106 ) . گفته مىشود كه خدا هر كافرى را كيفر خواهد داد « مگر كسى را كه به زور او را واداشته‌اند تا اظهار كفر كند و حال آنكه دلش به ايمان خويش مطمئن است » . ترمذى بىگمان به اين آيه مراجعه مىكند كه ، علاوه بر مفهوم طمأنينه ، آشكارا خصلت صرفا درونى ايمان را نشان‌مىدهد ، زيرا با وجود انكار آشكارى كه به زور از مؤمن گرفته‌مىشود ايمان در دل او محفوظ مىماند .