پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
111
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
ترمذى در پايان تذكّر مىدهد كه خوف گاهى معنى « علم » مىدهد ، زيرا آنچه مشخصهء خوف را تشكيل مىدهد از علم سرچشمه مىگيرد . تنها كسانى كه در جهان غيب او را مىشناسند از او بيم دارند . در اين تذكّر مىتوان اشارهاى به سخن تورات يافت كه بعدا حديثى مىشود : « خوف از خدا آغاز حكمت است » . ولى اين رابطهء ميان خوف و علم براى ترمذى اين معنى را هم مىدهد كه خوف ، آن گونه كه ممكن است از توضيحات وظايف الاعضاييش استنباط شود ، حركتى غير عقلانى نيست . وانگهى ، در همهء اثر او ، نوعى خلط دائمى ميان قلمرو روحانى و قلمرو وظايف الاعضايى وجود دارد . در اينجا نمىتوانيم جز به اشاره به اين خلط ، كه مطالعهء آن به بررسى همهء نظام انسانشناختى ترمذى مىانجامد ، اكتفا كنيم . صلات ( برگ 59 ب - 60 ب ) به جاى آوردن « صلات » يا گزاردن نماز ايستادن رو به خدا براى حاجت خواستن از اوست ، چنان كه رو به آتش مىايستند تا گرم شوند : اين است تعبير نخست و ملموس و مدرك به حواسى كه افعال « صلى » و « اصطلى » به ذهن مىآورد . در قرآن مىخوانيم : فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى . لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى ( پس شما را از آتشى كه زبانه مىكشد بيم مىدهم . تنها آن كه شقىتر است با آن رو در رو شود ، ليل ، 14 و 15 ) . همچنان كه در برابر آتش مىايستند تا گرم شوند ، مؤمن نيز به تن خويش ، در نماز ، رو به كبريا و عظمت ، جلال رحمت و رأفت پروردگار خود ، به يمن توحيد و حبّى كه در دل دارد ، مىايستد ، تا عنايات الهى را متوجّه خود كند . انسان در نماز ، با عبارت تكبير ، گويى در مأمن الهى و در حرم الهى وارد مىشود ؛ در آن خود را از همهء اعمال غير دينى مانند سخن گفتن ، نگريستن ، راه رفتن ، خوردن ، نوشيدن و جز اينها تهى مىكند ، زيرا در حالت احرامى جدّىتر از احرام حج درمىآيد . احرام حج نمودگار در آمدن در حريم حرم است ، ولى نماز درآمدن در حريم قرب الهى است . مؤمن در اين قرب ، چنان كه رو به گرماى آتش مىايستند ، رو به نور پروردگار مىايستد ، و از او حاجت مىطلبد ، زيرا نماز جايگاه اجابت است . چنين است براى ترمذى معنى نخستين « صلات » ، معنايى كه از فعل « صلى » گرفته شده است ، كه در اصل به معنى « عمل روى به گرمى آتش آوردن » است . با اين همه ، مىتوان « صلات » را به « دعا » معنى كرد ، زيرا اگر بنده رو به خدا مىايستد براى حاجت خواستن از او با نامهاى او ، و سخن گفتن با او در خلوت دل ، با ذكر تعالى او و با ستايش او با صفات او و افعالى است كه از اين صفات صادر مىشود .