پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

106

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

مىگويند ، به معنى بهشت و دوزخ ، چنان كه در آيات وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ( نجم ، 31 ) و ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى ( روم ، 10 ) آمده است . مىدانيم كه متكلّمان اسلامى در تعريف زيبايى و زشتى ، يعنى خير و شرّ ، آنها را يا بر ارادهء گزافى ( يا جزافى ) خدا ، بدون مراجعه به طبيعت اشياء يا فعل انسانى ، مبتنى مىكنند يا بر حكم عقل . ترمذى از طريق تجربهء نفسانى پيروى مىكند و توضيح مىدهد كه فرق ميان « حسن » و « سوء » از نتايج مترتب بر آنها استخراج مىشود ، از لحاظ اينكه اوّلى مؤدّى به لذّت است و دوّمى مؤدّى به الم . يك حديث نبوى مىگويد : « مؤمن آن است كه طاعت شادش كند و معصيت غمگين . » و امّا لذّت و الم در چهره هويدا مىشود ؛ اين دو به ترتيب زادهء خير و شرّ است و جايگاه آنها سينه ( « صدر » ) است . وقتى كه كسى مىگويد فلان چيز مرا شاد مىكند ( « سرّنى » ) ، بدين معنى است كه خير ( يا زيبايى ) آن چيز در سينهء او منطبع و سپس در چهره‌اش نمايان شده است ، و در نتيجه خطوط چهره‌اش را كه پيشتر منقبض‌بود شكفته كرده‌است . در « سرّ » ، يعنى شاد كردن همان ريشهء « اسارير » را مىيابيم كه به معنى خطوط پيشانى است . همچنين وقتى كه كسى مىگويد فلان چيز مرا غمگين مىكند ، اين بدان معنى است كه اثر آن در چهره ظاهر مىشود ، خطوط شكفتهء آن را مىسترد و چهره بى جلا و گرفته مىشود . در كلمهء « سوء » همان ريشهء فعل « سوّى » ، يكسان و هموار كردن ، را مىيابيم ، يعنى از فرط غم خطوط چهره را هموار و كدر كردن . در حقيقت ، وقتى كه چيزى ناخوشايند روح باشد ، افسردگيى به روح دست‌مىدهد كه آن را پژمرده و ناتوان مىكند ، و همين در چهره نمايان مىشود ، چنان كه گويى چهره رنگ و جلاى خود را از دست مىدهد . به عكس ، چيزى كه روح را خوش آيد آن را سرشار از شادى و نيرو مىكند : گويى روح بر اثر اين شادى سرشار شده است ، و اين معنى را از چهره‌اى كه خطوط آن برجسته و با حالت شده‌باشد مىتوان به خوبى دريافت . پس چنين است فرق ميان « حسن » و « سوء » در سطح تحليل روانى ؛ ولى ترمذى نكتهء عجيبى بر اين مىافزايد : ريشهء زيبايى « خندهء خدا » ( « ضحك اللّه » ) « 21 » است ، در حالى كه ريشهء زشتى « ظلّ » خدا ، يعنى سايه‌اى است كه بر تجلّيات خنده مىگسترد و آن را به تمامى مىپوشاند و يكسان مىكند ( سواء ) ؛ از اينجاست كه بامداد را « صباح » و شامگاه را « مساء » مىنامند . در حقيقت نسبتى معنايى ميان « سوء » و « مساء » « 22 » از يك طرف و « صبح » و « صباحة » از طرف ديگر

--> ( 21 ) . در قرآن ، تنها ، آن هم به معنايى استعارى ، آمده است : أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى : اوست كه مىخنداند و مىگرياند ( نجم ، 43 ) . ( 22 ) . بنابراين ، در نظر ترمذى ، حرف « م » در كلمهء « مساء » از حروف مزيد است .