پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
97
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
تلاقى آنها در حول يك موضوع واحد بوده است . ترمذى همواره به تحقيق در زبان و لغت دلبستگى داشته است و بى گمان تا حدّى به سبب آنكه خود ايرانى بوده ، زبان عربى ، به سبب فراوانى و رقّت و دقّت مترادفاتش ، توجّه او را به خود جلب كرده است . ولى ، در حقيقت ، او كه حنفى تمام عيارى است بر آن است كه مترادفات حقيقى وجود ندارد « 10 » ، و براى اثبات اين معنى كتاب مفصّلى دارد به نام الفروق و منع التّرادف « 11 » كه در آن به تحليل 164 زوج لفظ اصطلاحا مترادف پرداخته است تا « فروقى » را كه در حقيقت در آنها هست نشان دهد . ترمذى در اين تحقيق ، كه مانند همهء نوشتههاى او تا اندازهاى معقّد و پر اطناب است ، در تأييد نظريّهء خود به همهء منابع مربوط به روانشناسى و لغت تمسّك مىجويد ، و اگر گاهى روانشناس بد يا زياده دقيقى است ، در عوض ، اشراف قابل تحسينى بر زبان عربى دارد . در نخستين سطور مقدّمهء فروق اصلى را كه مبناى « منع الترادف » يا غير ممكن بودن « ترادف » است چنين توضيح مىدهد : « از من پرسيدهاى كه سبب دو پهلويى افعال انسانى و فقدان استقلال آنها چيست . بدان كه سبب آن اين است كه افعال در حركات بدن متجلّى مىشوند ، و اين حركات خود از درون سينه كه منقسم ميان قلبى سليم و نفسى سقيم است نشأت مىكنند . فعل تابع آن يك از اين دو است كه در انسان غلبه دارد . از اين روست كه در درون مباينت است و در بيرون مشابهت » ( برگ 1 ب ) . اين متن چندان روشن نيست ، ولى به نظر مىآيد كه ترمذى مىخواهد بگويد : در زوجهاى كلمات موسوم به مترادف كه مبيّن افعال به ظاهر مشابهاند در حقيقت تفاوت يا تباينى هست ، ولى اين تباين را نمىتوان دريافت مگر آنكه از بيرون به درون ، يعنى به سرچشمهء نفسانيى كه فعل از آن جوشيدن مىكند ، راه يابيم . و امّا اين سرچشمهء دو چيز است : يكى قلب است كه مولّد افعال نيك است و ديگرى نفس ، كه به حكم سقيم بودن ، نمىتواند فعلى جز فعل ناپسند توليد كند . از اين رو ، مثلا ميان « مدارات » و « مداهنه » شباهتى در حركات بيرونى ( تشابه فى الظّاهر ) هست ، زيرا در هر دو حالت سخن از رفتار به ملاطفت با ديگران است ؛ امّا تباينى در درون ( تباين فى الباطن ) هست ، زيرا در يك حالت ( يعنى مدارات ) ، قصد فاعل مبرّا از غرض و سودجويى است ، و در حالت ديگر ( يعنى مداهنه ) تملّق گويى در كار است و قصد فاعل مغرضانه
--> ( 10 ) . نظريّهء او به خوبى در اين عبارت بيان شده است ؛ « يكى مىگويد كه « اسلام » و « ايمان » يكساناند ، و ديگرى مىگويد كه با هم متفاوتاند . به آنها بگو كه كجا دو كلمهاى يافتهايد كه داراى معنايى چنان يكسان باشند كه يكى هيچ چيز ، و لو بسيار اندك ، بر ديگرى نيفزايد ؟ » ( نسخهء خطى ولى الدّين 770 ، برگ 89 الف ) . ( 11 ) . نسخهء مورد استفادهء ما نسخهء اياصوفيه 1975 است . نسخهء پاريس 5018 . B . N ناخواناست .