پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

87

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

داشتند از اينكه با مرگ خوشبختى خود را از دست بدهند و گروه دوّم اميد داشتند به اينكه همين مرگ به عذابشان پايان دهد ، سرنوشت آنها به كلّى متفاوت نبود ، چه هر دو گروه به جاودانگى خود يقين نداشتند . چنين يقينى از درون و به عنوان چيزى ذاتى فعل ، كه گروهى را به رحمت و گروه ديگر را به لعنت برساند ، براى وجدان حاصل نمىشود ، بلكه از بيرون به وجدان دست مىدهد ، زيرا مرگ بيرون از قربانى خود است ، و به نفس خود ، مانند گوسفندى كه نماد آن است ، وجود دارد . از اين رو ، با ذبح كردن آن جاودانگى هر دو گروه به آنها نشان داده مىشود . امّا نكته‌اى كه بايد به آن توجه داشت اين است كه اين اسطوره ، ولو متّخذ از روايات بيگانه باشد ، توضيحى نمادى دربارهء دو آيهء مذكور قرآنى است ، و بنابراين تنها زادهء تفسير كاملا استعارى قرآن است و از انطباق كامل آن بر متن قرآنى حكايت نمىكند . ما اين روش تفسيرى را در طى بخش سوم فصل حاضر ملاحظه كرديم ، و اگر نتيجه‌اى بايد گرفت اين است كه اين قرائت استعارى ، كه بعضى آن را به عنوان اينكه مخالف مذهب مألوف است خوار مىدارند ، همان‌گونه معمول به مفسّرانى مانند ابن عبّاس يا مقاتل است كه قرائتهاى لفظى و تاريخى . مفسّران نخستين كه مشعر به فقر فرهنگى خود و نگران جبران آن با مراجعه به منابع خارجى بودند قرآن را با قرائت جامع ، يعنى در عين حال لفظى و تاريخى و استعارى ، مىخواندند . تنها چندى بعد است كه ، به سبب نياز به تخصّص يا تحت فشار تعصّبات جزمى ، اين سه‌نوع قرائت از يكديگر جدامىشوند . بعضى قرائت لفظى را اختيار مىكنند و به نوشتن تفسيرهاى نحوى و لغوى روىمىآورند ، و بعضى ديگر در وقايع تاريخى دقيق مىشوند و رسالاتى در اسباب النّزول تأليف مىكنند ، و بالأخره بعضى نيز بر آن‌اند كه كلام الهى تنها براى فهميدن سادهء آن نيامده است ، بلكه اشاره‌اى است كه حقيقت آن جز بر كسانى كه زيستن در آن را مىپذيرند آشكار نمىشود . يكى از آنها مىگويد : « لا يفهم اشارات القرآن الّا من طهّر سرّه عن الأكوان بما فيها » : اشارات قرآن را تنها كسى درمىيابد كه ضمير خود را از هرگونه دلبستگى به مخلوقات پاك كرده باشد ( ابن عطا ) . « 88 » با اين همه ، اگر مىبينيم كه اين جدا شدن قرائتهاى سه گانه به آسانى صورت گرفته است به سبب آن است كه در آغاز هم اين قرائتها با يكديگر پيوندى انداموار ( organique ) نداشته‌اند ، بلكه حتى در درون يك تفسير هم در كنار يكديگر و در خارج از يكديگر بودند . در تفسيرهاى مسيحى سه وجه كتاب مقدس از يكديگر جدايى ناپذير است ، زيرا يك واقعيت در آن واحد هم خوانده مىشود ، هم در زندگى تجربه مىشود و هم بدان اميد بسته مىشود . ولى در

--> ( 88 ) . نقل از سلمى ، حقايق ، در تفسير آيهء « لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ » ( واقعه ، 79 ) . حلاج مىگويد : « استنباط . . . القرآن على مقدار تقوى العبد فى ظاهره و باطنه و تمام معرفته و هو اجلّ مقامات الايمان » ( سلمى ، همان ، در تفسير آيهء 83 سورهء نساء ) .