محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

69

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

ناديده گرفتن عقل در امر عبادت بود ، عبادتى كه بيشترين انواع عبادات ناپسند زمان قديم را در خود داشت « 1 » . در قصّه نوح ( ع ) مردمان نادان را مىبينيم كه چگونه تسليم زورگويى و قدرت مىشوند ، امّا در برابر دليل و برهان گردن نمىنهند ، از اين روى از دعوتگر الهى مىخواهند كه فرشته باشد و يا گنج‌هاى زمين را در اختيار داشته باشد ، به او مىگويند : « قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ / [ اى نوح ] به راستى كه با ما جدل كردى ، آنگاه جدالت را با ما [ هر چه بيشتر ] افزودى . پس اگر از راستگويانى آنچه را كه به ما وعده مىدهى براى ما [ پيش ] آر » [ هود / 32 ] . چنان كه باز مىبينيم كه حاكمان سرنوشت مردم هر گونه دگرگونى را ناخوش مىدارند و به گذشته خويش چنگ مىزنند و بر پيامبر بزرگوار خدا ايراد مىگيرند افرادى از او پيروى مىكنند كه از بزرگى و مقام برخوردار نيستند : « وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ و نمىبينيم كسى جز كسانى كه آنها از كمترين‌هاى ما هستند ، [ آن هم ] از روى ظاهر بينى از تو پيروى كرده باشند . و برايتان بر خويشتن ، برترىاى نمىبينيم ، بلكه شما را دروغگو مىپنداريم » [ هود / 27 ] . امّا دربارهء توفان كه مورد بحث همين فصل نيز هست ، بايد گفت كه قرآن كريم در مقام بيان قصه نوح ، در سوره‌هاى بسيارى از آن سخن گفته است از جمله : اعراف / 59 - 64 ؛ يونس / 71 - 73 ؛ هود / 25 - 49 ؛ انبياء / 76 - 77 ؛ مؤمنون / 23 - 30 ؛ شعراء / 105 - 122 ؛ عنكبوت / 14 - 15 ؛ صافّات / 75 - 82 ؛ قمر / 9 - 17 و يك سورهء كامل ( يعنى سورهء نوح ) . البته گاهى هم در مواضع مختلف از قبيل سوره‌هاى نساء ، انعام ، توبه ، ابراهيم ، إسراء ، احزاب ، ص ، غافر ، شورى ، ق ، ذاريات ، نجم ، حديد و تحريم نيز هر بار به اقتضايى اشارتى به اين موضوع رفته است . در تمامى سوره‌هاى پيش گفته وظيفهء نوح همان وظيفهء ديگر پيامبران نيكوكار برگزيده بود ، يعنى مردم را به سوى خداوند يگانهء قهار دعوت مىكرد : حال آنكه قومش نقش برخى از مردمان نيكوكار را تراشيده و براى ياد كرد و پيروى از آنان هيئت و تمثا هاى آنان را ساختند و همانها را مورد پرستش قرار دادند « 2 » .

--> ( 1 ) . عباس عقاد ، پيشين ، ص 218 . ( 2 ) . محمد رشيد رضا ، تفسير المنار ، جزء هفتم ، ص 454 به بعد ؛ جزء هشتم ، ص 436 ؛ صحيح بخارى .