محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
42
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
نوشتهها - كه مرتبتش در اين باره در حد نوشتههاى كاهن مورّخ مصرى ، مانيتو ، دربارهء آن دوره است - و ديدگاه قومى آن زمان از تاريخ عراق باستان را بيان مىكند ، به طور كامل به ما نرسيده است ، بلكه تمام آنچه كه بدان دست يافتم گزيدههايى است كه توسط مورّخان متأخر يونانى حفظ شده و خوشبختانه اين گزيدهها داستان بابلى توفان را نيز با رخدادهايى به شرح زير شامل است : در روزگار پادشاهى « أكسيسوثروس » وى يك شب در خواب ديد كه خداى « كرونوس » او را از توفانى بر حذر مىدارد كه به زودى زمين را در بر خواهد گرفت و كشت و زرع و نسل انسان را نابود خواهد كرد و در روز پانزدهم ماه « دايسيوس / ماه هشتم سال مقدونى » وقوع مىيابد ، از اين روى او بايد تاريخ بشر را از سر آغازش بنويسد و نوشتهء خويش را در شهر « سيبار / شهر خورشيد » به خاك بسپارد تا در توفانى كه همه چيز را نابود خواهد كرد از ميان نرود [ و اثرى از تاريخ گذشته بر جاى نماند ] ، همچنانكه به او فرمان داد كه يك كشتى بسازد و بدان پناه برد . « اكسيسوثروس » از پروردگارش دربارهء جايگاهى مىپرسد كه اين كشتىاش را به سوى آن براند ، كه در پاسخ چنين دريافت مىدارد كه : « به سوى خدايان ، ليكن پس از آنكه به خاطر بهترين مردم نماز بگزارى » . آن پادشاه فرمان پروردگارش را پذيرفت و به انجام رساند و يك كشتى به درازاى هزار و صد يا رد و پهناى چهار صد و چهل يا رد ساخت و تمامى خويشاوندان و يارانش را به آنجا در آورد و در آن افزون بر موجودات زنده از قبيل پرندگان و چهار پايان ، گوشت و نوشيدنى نيز ذخيره كرد . سرانجام توفان زمين را فرا گرفت ، امّا وقتى آب فرو نشست ، آن پادشاه برخى از پرندگان را آزاد كرد كه دوباره به نزدش برگشتند ، آنگاه پس از چند روزى باز آنها را رها كرد و در بازگشت ، ديد كه پاهايشان به گل آغشته است ، امّا وقتى براى سوّمين بار اين كار را تكرار كرد ، ديگر پرندگان به كشتى باز نيامدند ، از آنجا دانست كه آب كاملا فرو نشسته و زمين پيدا شده است ، آنگاه از پنجرهء كشتى به بيرون نگريست ساحلى را ديد كه به سوى آنجا در حركت بود ، پس از آن كشتى در كنار يك كوه قرار گرفت و پادشاه و همسر و دخترش و نيز ناخداى كشتى فرود آمدند . سپس پادشاه براى خداوند سجده و قربانىها كرد ، آنگاه او و همراهانش مخفى مىشوند و آنان كه هنوز در كشتى بودند در جستجوى پادشاه و همراهانش بر مىآيند ، امّا اثرى از آنها نمىيابند ، در ادامهء جستجو ، در فضا آوازى مىشنوند كه از آنان مىخواست كه از