محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

29

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

به طور ويژه به حرم روى كرده و شرايع بزرگ الهى را به تمام و كمال مقرّر داشته است و بر زمين . . . آنجا . . . مقرر شده ، و پس از آنكه آنو ، انليل و انكى و نينهور ساج بشر را به عنوان « داراى سرهاى سياه » آفريدند « 1 » آنگاه [ به حكمت خدايان ] كشتزارها روييدند و حيوانات و ديگر آفريدگان چهار پاى دشت پديد آمدند . . . سپس باز حدود سى و هفت سطر در هم شكسته و فرو ريخته شده است . . . آنگاه باز وقتى كه فرمانروايى از آسمان مقرر شد و « تيارا » ى بزرگ ، تخت پادشاهى از آسمان فرو فرستاده شد . . . شعائر و شرايع بزرگ الهى را به تمام و كمال رساند و شهرهاى پنجگانه را در . . . اماكن پاك بنا نهاد و آنها را به نام خويش نامگذارى كرد و به عنوان مراكز پرستش مقرر داشت ، نخستين شهر « اريدو » بود كه آن را به « نوديمو » ى رهبر بخشيد ، دوّمى « باد تيبيرا » بود كه آن را به . . . بخشيد . سومين شهر « لاراك » بود كه آن را به « أندو بيلهور ساج » بخشيد ، و چهارمين شهر يعنى « سيبار » را به « اوتو » ى قهرمان داد و پنجمين شهر را به نام « شور باك » به « سود » داد . و وقتى اين شهرها را نامگذارى كرد و براى پرستش قرار داد ، آنگاه احضار كرد . . . سپس مقرر كرد كه رودهاى كوچك را پاك كنند . . . . پس از اين تقريبا سى و هفت سطر از بين رفته است . . . توفان . . . بدينسان . . . را فرو گرفت ، آنگاه نينتو مثل . . . گريست و « آنانا » ى پاك بهر مردمانش زارى كرد ، آنگاه « زيوسودرا » ى پادشا ، باشيشو ( لقب كهنوتى ) برخاست و . . . بزرگى ساخت . . . او فرمانپذير و فروتن و در اوج احترام بود . . . همواره همه روز حاضر بود . . . و هر نوع احترامى را بجا مىآورد . . . و همواره نام آسمان و زمين ورد زبان او بود . . . خدا ديوار [ ؟ ] . . . و « زيوسودرا » در كنارش ايستاده بود و [ اين سخن را ] شنيد . . . در كنار ديوار به سوى جانب راست من بايست ، كه به زودى در كنار ديوار سخنش را با تو خواهم گفت ، به آموزه‌هاى من گوش فرا ده و به داورى ما . . . به زودى تندبادى مراكز پرستش را فرو خواهد گرفت و نسل بشر را از ميان خواهد برد ، اين يك تصميم مقرر است ، اتفاق نظر مجلس خدايان ، بر اساس سخنى كه « انو » و « انليل » به آن فرمان داده‌اند

--> ( 1 ) . سرزمين دارندگان سرهاى سياه ، « سومر » بود و اينان سامى و آريايى نيستند و زبانشان هم سامى و يا هندى و اروپايى نبوده است ( H . Frankfort , The Art and Architecture of the Ancientorient , p . 235 , n . 2 ) و چه بسا نگارش تصويرى ور كارى سومرى باشد و از اين روى شايد اين قوم دست كم در واپسين دورهء عهد وركادر بين النهرين مىزيستند و شايد هم در آغازين قرن‌هاى هزارهء چهارم ق . م ، J . Finegan , ) ( op - cit , p . 29 بنابراين فرض ( كه آنان سومريان باشند ) به آن معنى خواهد بود كه آنان باشندگان « سومر » و « اكد » را شامل مىشده‌اند و شايد هم به تمامى بشر اشارت دارد .