محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

27

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

پيچيدگىهايى دارد . گمان مىرود كه شمار مجموعهء سطور تشكيل دهندهء اين متن حدود سيصد سطر بوده باشد كه از آن فقط يكصد سطر بر جاى مانده كه خوشبختانه اصلىترين بخش آن نيز هست . در هر صورت پس از سى و هفت سطر به معبودى بر مىخوريم كه به زودى انسان را از نابودى رهايى مىبخشد و پس از آن ، انسان ، شهرها و پرستشگاه‌ها خواهد ساخت ، آنگاه به دنبال آن ، سه سطر بسيار پيچيده آمده است كه شايد شامل آن چيزى باشد كه آن معبود در اين راه بذل و بخشش مىكند . آنگاه از آفرينش انسان و حيوان و شايد گياه سخن در ميان آمده است . . . آنگاه هفت سطر از بين رفته كه تازه بعد از آن مىفهميم انسان فرشته خوى از آسمان فرود آمده و پنج شهر را بنياد گذارده است . سپس سى و هفت سطر از ميان رفته كه شايد به پا فشارى خدايان بر ايجاد توفان و نابودى بشر اشارت داشته است . هنگامى كه بخشى از اين متن خوانده مىشود چنين بر مىآيد كه برخى از خدايان [ از بشر ] ناخشنود بوده‌اند ، آنگاه به دنبال اين تصميم سنگدلانه ، مردم به نگونبختى گرفتار آمده‌اند . . . سپس به قهرمان اين قصّه « زيوسودرا / ziusudra » بر مىخوريم كه به پرهيزگارى متّصف است و پادشاهى است كه از خداوند پروا دارد و در اوج فروتنى و خشوع ، كمر به خدمت او مىبندد و ديرى به جايگاه پاك خيره مىشود ؛ در حالى كه در كنار ديوارى اقامت گزيده كه از آنجا نداى معبود خويش ، « انكى » را مىشنود كه تصميم اتخاذ شده از سوى مجمع خدايان را دربارهء فرستادن تندباد « براى نابود كردن نسل بشر » با او باز مىگويد . چه بسا بتوان با تأكيد گفت كه دنبالهء سخن با آموزش‌هاى الهامى به « زيوسودرا » پى گرفته شده است كه كشتى سترگى بسازد تا خويشتن را از نابودى برهاند ؛ امّا در اثر شكسته شدن بخش عمده‌اى از آن صفحه ، سراسر اين قسمت كاستى دارد كه شايد به چهل سطر بالغ شود . از اين روى ناگهان مىبينيم كه از موضوع هشدار خدا به انسان ، به موضوع توفان بر مىخوريم كه تندباد و باران سيل آسا را وصف مىكند كه يكباره خروشى در گرفت ، آنگاه داستان ادامه مىيابد و مىگويد : « پس از آنكه هفت شبانه روز تندباد قرين باران سيل آسا بر زمين فرو باريد ، خروش آب ، زمين را به تاراج برد و آسمان گام بر آب خروشان نهاد ، آنگاه خداى خورشيد ، « اتو » كه ذرّه‌هاى زرّين نور را بر آسمان و زمين فرو مىريخت ، بر آمد و وقتى اشعهء خورشيد ، فضاى منتهى به كشتى را از هم شكافت ، « زيوسودرا » نور پروردگارش را ديد و دانست كه آنان را تا چه مايه نواخته است . پس از كشتى بيرون آمد و خداوند