محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

15

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

فردى دعوتگر و پند دهنده و خير خواه در ميان ايشان باقى ماند ، و براى رهايى آنان و بر كنار داشتنشان از بت پرستى ، هر گونه حكمتى را به كار بست ، امّا هرگز در آنان كارگر نيفتاد . چنان كه آشكارا و پنهان و شب و روز دعوتشان مىكرد ، امّا دل‌هاشان هرگز نرم نشد و نيكى را با تندخويى پاسخ گفتند و در صدد اذيت و آزارش بر آمدند و آن حضرت همواره مىگفت : « اللّهمّ اغفر لقومى فإنّهم لا يعلمون / خدايا قوم مرا ببخشاى زيرا كه آنان نمىدانند » . مفسّران روايت كرده‌اند كه نوح ( ع ) به نزد قومش مىآمد و آنان را به سوى خداوند فرا مىخواند و آنان پيرامونش گرد مىآمدند و او را چنان مىزدند كه رنجور مىشد و گلويش را چنان مىفشردند كه بيهوش مىگشت ، آنگاه او را در حصيرى مىپيچيدند و به كنار راه پرتاب مىكردند و مىگفتند : امروز كه بگذرد ، خواهد مرد ، امّا خداوند متعال ديگر بار نيرويش را به او باز مىگرداند و او نيز بار ديگر به نزدشان مىآمد و آنان را به سوى خداوند دعوت مىكرد و آنان نيز با او چنان گذشته رفتار مىكردند « 1 » . مجاهد و عبيد بن عمير گفته‌اند : چنان او را مىزدند كه بيهوش نقش زمين مىشد ، اما هر گاه به هوش مىآمد مىگفت : « ربّ اغفر لقومى فإنّهم لا يعلمون » . ابن عباس ( رضى ) مىگويد : نوح ( ع ) را مىزدند و در نمدى مىپيچاندند و در خانه‌اش مىانداختند و مىپنداشتند كه او مرده است ، امّا او بيرون مىآمد و آنان را به سوى خداوند فرا مىخواند . آورده‌اند زمانى كه از ايمان آوردن قوم خويش نااميد شد ، مردى همراه پسرش ، به نزد او آمد ، در حالى كه بر عصا تكيه زده بود ، گفت : اى پسرم ! مراقب باش كه اين پيرمرد تو را نفريبد . گفت : پدر جان ! عصا را به من بده ، عصا را گرفت و گفت : مرا بر زمين بگذار ، او را بر زمين گذارد و او با عصا به سوى نوح رفت و ضربه‌اى بر او زد و سرش را به سختى شكافت و خون جارى شد ، نوح گفت : پروردگارا ، مىبينى كه بندگانت با من چه مىكنند ! اگر در اين بندگانت خيرى سراغ دارى ، آنان را هدايت كن و اگر جز اين است به من بردبارى ده تا خود داورى كنى كه تو بهترين داورانى « 2 » . بدينسان آن پيامبر بزرگوار آزار و شكنجه مىديد ، در عين حال خود بردبارى مىكرد و از خداوند نمىخواست كه قومش را عذاب كند بلكه همواره براى آنان و يا فرزندانشان خير و

--> ( 1 ) . محمد على صابونى ، النبوّة و الأنبياء ، بيروت ، 1970 م ، ص 150 . ( 2 ) . تفسير قرطبى ، ص 3271 .