محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
178
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
آن جمع نمىشوند و از ميان درختان ، هر چه زودتر مىرويد و قد مىكشد . چنان كه به حضور رسول خدا ( ص ) عرض كردند : شما كدو را دوست مىدارى . فرمود : آرى ، آن درخت برادرم يونس است » « 1 » . مبرّد و زجّاج گفتهاند : يقطين هر درختى را گويند كه بر ساقهء خويش استوار نماند و بر روى زمين گسترده شود . مانند درخت / بوتهء كدو و حنظل و خربزه . همچنين از ابن مسعود و ابن عباس و مجاهده و عكرمه و سعيد بن جبير و وهب بن منبه و هلال بن سياف و عبد الله بن طاووس و سدّى و قتاده و ضحاك و عطاء خراسانى و ديگران روايت شده كه « يقطين » همان كدوست . اما از سعيد بن جبير روايت شده كه گفته است : يقطين هر درختى است كه بر روى زمين مىرويد و ساقه ندارد . همچنين در روايتى ديگر از او آمده است كه هر درختى است كه مىرويد و پس از يك سال خشك مىشود « 2 » . در روايات آمده كه رسول خدا ( ص ) درخت كدو را دوست مىداشت و از كنارههاى برگش آن را مىجست « 3 » ، نيشابورى مىگويد كه اين آيه مقتضى دو چيز است كه مفسران متذكر آن نشدهاند ؛ نخست آنكه درخت يقطين پيش از آن نبوده و خداوند متعال آن را براى يونس ( ع ) رويانيد . ديگر آنكه آن درخت افراشته بود تا سايه بگستراند ، چرا كه اگر بر زمين گسترده بود ، هرگز سايه نمىگسترد « 4 » . در هر صورت وقتى كه يونس ( ع ) سلامت كامل خود را باز يافت ، خداوند متعال او را به سوى همان قومى فرستاد كه خشمگين آنها را رها كرده بود و آنان نيز پس از خروج او ، از عذابى كه آنان را بدان هشدار داده بود بيمناك بودند ، در در نتيجه به او گرويدند و از خداوند آمرزش و بخشايش خواستند و خداوند هم توبهء آنان را پذيرفت و آنان را به كيفر تكذيبشان عذاب نكرد ، چنان كه مىفرمايد : « فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ » . كه شمار آنان افزونتر از يكصد هزار بود كه همگى ايمان آوردند « 5 » . بغوى روايت كرده است كه حضرت يونس پس از رهايى از شكم ماهى به سوى امتى ديگر فرستاده شد كه يكصد هزار كس يا بيشتر بودند . همچنين مفسران دربارهء شمار افزونتر از يكصد هزار قوم يونس ( ع ) اختلاف نظر دارند . از ابن عباس روايت شده كه شمار آنان سى و يك هزار كس بود ، همچنين عدد يكصد و سى و چند هزار و چهل و چند هزار نيز منقول است . ولى از مكحول روايت شده كه شمار آنان يكصد و ده هزار بوده است ، سعيد بن جبير آن را هفتاد هزار مىداند و از ابىّ بن كعب روايت شده كه از رسول
--> ( 1 ) . تفسير نسفى ، 4 / 29 . ( 2 ) . تفسير فخر رازى ، 26 / 166 ؛ تفسير ابن كثير ، 4 / 34 ؛ تفسير طبرى ، 23 / 104 . ( 3 ) . صحيح بخارى ، 7 / 98 ، 102 . ( 4 ) . تفسير فخر رازى ، 26 / 166 . ( 5 ) . فى ظلال القرآن ، 5 / 2999 .