محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

152

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

ساحل دريا افتاده بود و گفته‌اند آن حضرت ديد كه جانوران خشكى و دريا آن را در ميان خود تقسيم كرده‌اند ، چنان كه در حالت مد ماهيان و ديگر جانوران دريايى مىآمدند و از آن مىخوردند و مقدارى از آن نيز در دريا افتاد . در حالت جزر نيز درندگان مىآمدند و مقدارى از آن را مىخورند و چه بسا بخشى از آن نيز بر زمين مىافتاد و به خاك تبديل مىشد ، آنگاه پس از درندگان ، پرندگان مىآمدند و آنان نيز از آن مىخوردند و چه بسا باد پاره‌هاى آن را در فضا مىپراكند ، و چون ابراهيم اين منظره را ديد ، از آن شگفت زده شد و گفت : پروردگارا ، به راستى كه مىدانم تو همهء اينها را فراهم خواهى آورد ، امّا مىخواهم به من بنمايانى كه چگونه آنها را زنده خواهى كرد . ابن زيد گفته است كه گذر ابراهيم بر ماهى مرده‌اى افتاد كه يك نيمه‌اش در خشكى و نيمه ديگرش در آب بود و جانوران دريايى از آن بخش مىخوردند كه در آب بود و حيوانات خشكى نيز از بخشى ديگر مىخوردند ، پس ابليس خبيث گفت : خداوند اين اجزاء را چه زمانى از شكم اينها فرا - هم - خواهد آورد ، آنگاه بود كه ابراهيم گفت : « خدايا به من بنمايان كه مردگان را چگونه زنده مىگردانى ؟ خداوند فرمود : آيا ايمان نياورده‌اى ؟ گفت : چرا ، امّا مىخواهم كه با [ ديدن وقوع چنين رخدادى ] از ميان رفتن وسوسهء ابليس دل من آرام بگيرد « 1 » . در واقع ابراهيم خليل مىخواست كه با وقوع چنين امرى « علم اليقين » او ، « عين اليقين » شود ، چرا كه شنيدن هرگز مانند ديدن نيست ، در نتيجه در دل خويش آرزو كرد كه اى كاش بشود كه خداوند متعال مرده‌اى را زنده بگرداند ، و ابراهيم ( ع ) هيچ گاه دربارهء توانايى خداوند در زنده گردانيدن مردگان ترديدى نداشت ، بلكه مىخواست اين خبر را آشكارا ببيند ، چنان كه اخفش گفته است مراد او - نه رؤيت دل - بلكه ديدن به چشم ظاهر بود . همچنين حسن بصرى ، قتاده ، سعيد بن جبير و ربيع گفته‌اند كه وى چنين درخواستى كرد تا هر چه بيشتر بر يقينش افزوده شود « 2 » . در عين حال گروهى ديگر معتقدند كه حضرت ابراهيم اين درخواست را به دنبال مناظره‌اى كه ميان او و نمرود در گرفت ، از خداوند خواست ، چنان كه محمد بن اسحاق بن سيار گفته است : به هنگام مناظره ابراهيم گفت : خداى من آن كسى است كه زنده مىگرداند و مىميراند . آنگاه نمرود گفت : من نيز زنده مىگردانم و مىميرانم ، سپس مردى را كشت و

--> ( 1 ) . نيشابورى ، اسباب النزول ، ص 53 - 54 . ( 2 ) . تفسير قرطبى ، ص 1106 ؛ تفسير طبرى ، 5 / 485 - 486 .