محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

149

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

بخش چهارم راز زندگى و مرگ حضرت ابراهيم ( ع ) بسى به خداى خويش ، آفريدگار تمامى مردم ، عشق مىورزيد و همواره مىخواست از قدرت چنين خدايى ، كه هر قدرت ديگر بسيار فروتر از آن قرار داشت ، سخن بگويد و براى مردم معلوم بدارد كه آن خداى بزرگ از چنان توانى برخوردار است كه قدرت هيچ يك از آفريدگان هستى به مرتبه‌اش نمىرسد و او يگانه و بىهمتاست ؛ از اين روى همواره خوش داشت از خداى يگانه سخن بگويد ، همو كه انسان را خلق كرد و دنيا را از نيستى آفريد و به هر چيز كه بگويد پديد آى ، پس بىدرنگ پديد مىآيد ، و با همين شوق به پرده برداشتن از اسرار قدرت الهى و سخن گفتن از عظمت و قدرت او ، از خدايش خواست : « رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى / پروردگارا به من بنمايان كه چگونه مردگان را زنده مىگردانى » . خداوند متعال در اين باره مىفرمايد : « آنگاه كه ابراهيم گفت : پروردگارا ! به من بنمايان كه چگونه مردگان را زنده مىگردانى ؟ [ خداوند ] فرمود : آيا ايمان نياورده‌اى ؟ گفت : چرا . ولى [ مىخواهم ] تا دلم آرام گيرد . [ خداوند ] فرمود : پس چهار [ مرغ ] از پرندگان برگير ، آنگاه آنها را در نزد خود [ ريزه ريزه كن ] به هم آميز ، سپس بر [ بلنداى ] هر كوهى بخشى از آنها را بگذار ، آنگاه آنها را فراخوان ، تا شتابان به سوى تو آيند . و بدان كه خداوند پيروزمند فرزانه است » [ بقره / 260 ] « 1 » .

--> ( 1 ) . ذيل تفاسير پيش گفته .