محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
148
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
آن است كه خورشيد را از مشرق مىآورد ، پس بايد بر آنچه كه از ما طلبيدى ، نيز توانا باشد و روزى آن را از مغرب بياورد . برخى از مقلدان گفتهاند اصلا اين امكان كه ابراهيم از خداى خويش چنين چيزى بخواهد ، وجود نداشت ، چرا كه در آن صورت به ويرانى عام منجر مىشد ، آنگاه گروهى از شكاكان نيز گفتهاند : اگر نمرود با او چنين سخنى مىگفت ، مايهء الزام او به پذيرش حق مىگرديد و وى متوجه سركشى و طغيان خويش مىشد . البته قائلان به چنين نظر گاهى اصل استدلال ابراهيم ( ع ) را متوجّه نشدهاند كه مراد ابراهيم اين بود كه اين نظم و نظام در حركت خورشيد ، بايد كه به حكم و فرمان فرزانهاى دانا باشد ، چرا كه امكان وقوع مانند آن به تصادف و اتفاق صفر است ، و همان خدايى كه من او را مىپرستم ، او همان فاعل حكيمى است كه به اقتضاى حكمت او خورشيد چنان مىچرخد كه ما مىبينيم ، و اگر كسى اين را دريابد ، هرگز نخواهد گفت كه : از آن فرزانه بخواه كه از حكمت خويش باز آيد و سنت خويش را باطل كند . همچنين آن سخن برخى از مردم نيز وارد نيست كه مىگويند : چرا ابراهيم از شبههء نخست پرده بر نداشت و خاموشى گزيد ، چون كه او گمان برد كه ترك قتل به معناى احياء است . بنابراين ، معلوم شد كه موضوع خورشيد خود به خود به گونهاى پرده از اين شبهه برداشت كه بر هيچ كس حقيقت امر پنهان نيست مگر بر كسى كه خورشيد درخشان را نمىبيند « 1 » .
--> ( 1 ) . تفسير المنار ، 11 / 40 .