محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
147
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
هموست كه خورشيد را از مشرق بر مىآورد ، يعنى او خود پديد آورندهء كائنات با اين نظام و سنتهاى حكيمانهاى است كه ما مىبينيم و اگر تو هم قدرتى همچون او دارى ، پس نظام طلوع خورشيد را براى ما دگرگون ساز ، و سمت و سوى آن را بر خلاف مقتضاى سنت خداى متعال در اين باره ، مقرر كن « 1 » . همچنين به گفتهء نسفى در ميان آوردن سخن دوم ، چنان كه برخى پنداشتهاند ، انتقال از دليلى به دليل ديگر نيست ، چرا كه دليل نخست ضرورى بود ، امّا وقتى آن ملعون در برابر دليل زنده گردانيدن احياء با بخشودن يكى و كشتن ديگرى سر به عناد برداشت ، با او به گونهاى سخن گفت كه نتواند مانند آن را اظهار كند ، - چرا كه آنان به ستاره شناسى آگاه بودند و حركت ستارگان را از مغرب به مشرق مىشناختند ، و [ مىدانستند كه ] حركت شرقى محسوس براى ما امرى گريز ناپذير است ، چنان كه آب مورچهاى را بر روى سنگ آسياب ، بر خلاف جهت حركت مورچه ، به حركت در آورد - از اين روى ابراهيم ( ع ) گفت : پروردگار من به ناگزير خورشيد را به غير مسير حركتش به حركت در مىآورد و اگر تو نيز خدا هستى در واقع آن را در مسيرش به حركت در آور ، كه اين كارى آسانتر است « 2 » « فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ » و اينجاست كه مبارزه جويى در ميان است و موضوع روشن ، و هيچ راهى براى بدفهمى و جدال و بگو مگو وجود نداشت و تسليم شدن بهتر و گرويدن شايستهتر بود ، امّا تكبر آن كافر را از آن باز داشت كه به حق بازگردد ، در نتيجه مبهوت و حيران و سرگشته ماند و خداوند نيز [ پس از اين همه لجاجت ] او را به حق رهنمون نشد ، چرا كه او هدايت را نخواست و تمايلى به حق نشان نداد و به راه راست و عدالت پايبندى نشان نداد ، آنگاه « وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ » « 3 » * . امّا چنان كه ابن كثير مىگويد ، پذيرفتن اين معنى از آنچه برخى از منطقيان در ميان آوردهاند بهتر است ، يعنى همان كه مىگويند عدول ابراهيم از مقام نخست به سخن دوم انتقال از يك دليل به دليلى روشنتر از آن بود ، و گروهى از آنان افزونتر از اين سخنى ديگر در ميان مىآورند و آن اينكه مىگويند مقام نخست به مثابهء مقدّمهاى براى سخن دوم است كه بطلان ادعاى نمرود را در مقام اول و دوم بيان مىكند « 4 » . صرف نظر از تمامى اينها ، آن شبههاى هم كه برخى بر برهان ابراهيم ، عليه السلام ، وارد كردهاند ، درست نيست ، چنان كه گفتهاند نمرود مىتوانست در پاسخ به او بگويد : اگر خداى تو
--> ( 1 ) . تفسير المنار ، 11 / 39 ؛ تفسير الجلالين ، ص 57 . ( 2 ) . تفسير نسفى ، 1 / 130 . ( 3 ) . فى ظلال القرآن ، 1 / 298 . ( 4 ) . تفسير ابن كثير ، 1 / 469 .