محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
146
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
تصرف مىكنم ، پس اينك من آن خدايى هستم كه بايد براى او گردن بنهى و سر فرود آورى و تسليم حاكميت او باشى « 1 » . قتاده و ابن اسحاق و سدّى و ديگران گفتهاند : دو مرد مستحق مرگ را به نزدش آوردند و دستور داد كه يكى از آنان را بكشند و همچنين فرمان به بخشودن ديگرى داد و [ گفت ] معناى زنده گردانيدن و ميراندن همين است ، و در ظاهر چنين است - و خداوند بهتر مىداند - كه منظور او اين نبوده ، زيرا اين سخن پاسخ سخن ابراهيم و حتى در معناى آن نيز نبود ، چرا كه كار او هرگز مانع از وجود صانع نبود ، بلكه او فقط مىخواست از روى لجبازى و بزرگىگرى چنين مقامى را براى خود قائل باشد و چنين بنماياند كه خود كنندهء اين كار است و اوست كه زنده مىگرداند و مىميراند ، چنان كه فرعون نيز به پيروى از او گفته است : « ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي » . و از اين روى وقتى ابراهيم ( ع ) با چنين ستيزى روبهرو شد ، گفت : « فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ » « 2 » . استاد محمد عبده مىگويد : قرآن نگفته : « فقال إنّى احى و اميت » ، زيرا پاسخ او كاملا از دليل فاصله داشت و به هيچ وجه با آن همخوان نبود ، چرا كه خواست تا سببى براى زنده گرداندن و ميراندن باشد ، حال آنكه سخن بر سر پديد آوردن و تكوين بود نه در مقام اتخاذ اسباب و توسل در امر پديد آمده ، بنابراين مراد از محيى و حميت كسى است كه زندگى را در تمامى عوالم زنده از قبيل گياه ، حيوان و . . . پديد مىآورد و حيات را با در ميان آوردن مرگ از بين مىبرد ؛ و اينكه از او به [ موصول ] « الذى » تعبير كرد ، مرادش آن بود كه صلهاش شناخته شده است ، بر خلاف موصول « من » كه از ابهام برخوردار است ، همچنين صيغهء مضارع نيز در اين عبارت دال بر تجدد و استمرار است به اين مضمون كه آن وصفى دائمى است ، چنان كه اگر كسى با انديشه و درنگ در هستى بنگرد ، به اين حقيقت پى خواهد برد ، و وقتى ابراهيم ديد كه او منظور از « الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ » * را در نمىيابد و نمىفهمد كه مرادش سرچشمهء ايجاد است كه هر زندهاى زندگى خود را از آنجا يافته و به محض آنكه ادامهء زندگى قطع كند از بين خواهد رفت ، چنين گفت : « قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ » اين سخن در واقع تبيين همان گفته نخست و از بين بردن شبههء خصم است و بر خلاف نظر جلال الدين ( محلى ) و ديگران پاسخى مستقل ديگرى نيست و معنايش آن است كه خداى من به قدرت و حكمت خويش زندگى مىبخشد و باز مىستاند و
--> ( 1 ) . فى ظلال القرآن ، 1 / 298 . ( 2 ) . تفسير ابن كثير ، 1 / 468 .