محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

130

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

ضدّ خردهاى روشن را مىشناسند ، همان خردهايى كه خواستار خير و رستگارى آنان است . در آياتى از سورهء انبياء چنين مىخوانيم : « و بىگمان پيش از اين به ابراهيم راهيابىاش را داريم . و به [ حال او ] دانا بوديم . چون به پدرش گفت : به راستى شما و پدرانتان در گمراهى آشكار بوديد . گفتند : آيا برايمان حق آورده‌اى يا از ياريگرانى . گفت : حقّ اين است كه پروردگارتان پروردگار آسمانها و زمين است . همو كه آنها را آفريد . و من بر اين [ سخن ] گواهم . و [ سوگند ] به خداوند [ در حق ] بتانتان پس از آنكه پشت‌كنان روى بگردانيد ، تدبيرى خواهم انديشيد . آنگاه آنها را خرد و ريز كرد ، مگر بزرگشان را ، باشد كه به سوى او باز گردند . گفتند : چه كسى با معبودان ما چنين كرده است ؟ بىگمان او از ستمكاران است . [ گروهى ] گفتند : شنيديم جوانى كه به او ابراهيم گفته مىشد از آنها [ به بدى ] ياد مىكرد . گفتند : او را به حضور مردم بياوريد باشد كه آنها گواهى دهند [ كه چه كسى چنين كرده است ] . گفتند : اى ابراهيم ، آيا تو با مردمانمان چنين كرده‌اى ؟ گفت : بلكه اين [ بت ] بزرگشان آن كار را كرده است ، اگر سخن مىگويند ، از آنان بپرسيد . پس به خود آمدند ، آنگاه گفتند : بى گمان شما ستمگريد . آنگاه سر افكنده شدند [ و گفتند : ] بى شك تو مىدانى كه آنها سخن نمىگويند . گفت : آيا به جاى خداوند چيزى را مىپرستيد كه هيچ نفعى و زيانى به شما نمىرساند ؟ افّ بر شما ! و بر آنچه به جاى خداوند مىپرستيد ، آيا خرد نمىورزيد . [ در نهايت ] گفتند : او را بسوزانيد و اگر كنندهء [ كارى ] هستيد به معبودانتان يارى رسانيد . گفتم : اى آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شو . و خواستند [ در حقّ ] او نيرنگ ورزند . پس آنان را زيانكار تر گردانيديم » [ انبياء / 51 - 70 ] . « 1 » همان گونه سيد قطب نيز به آن اشارت دارد ، اين آيات حلقه‌اى از سيرهء حضرت ابراهيم ( ع ) را بيان مىدارد كه با تأكيد بر راهيابى او از زمان كودكى آغاز مىشود ( يعنى همان راه يافتن به يكتا پرستى ، يعنى همان راهيابى برترى كه در اين مقام واژهء « رشد » پيش از هر معنايى به آن معطوف مىشود ) ، آنگاه مناظره ابراهيم با قومش را بيان مىكند و مىفرمايد : « إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ » اين سخن خود دليلى بر رشد و راهيابى اوست كه آن چوب‌ها و سنگ‌ها را به نام خودشان بر زبان آورد : « هذِهِ التَّماثِيلُ » . نگفت كه آنان خدا هستند و پرداختن به پرستش آنان را نيز ناخوش داشت ، و واژهء « عاكِفُونَ » بر التزام و پايبندى پيوسته و مستمر دلالت مىكند و آنان تمام وقت خود را ويژهء پرستش آنان قرار نداده بودند ،

--> ( 1 ) . - تفاسير معتبر ، ذيل آيات پيش گفته .