محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

122

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

مىداشت تا هر كدام را كه خوش مىداشتند از او بخرند ، در نتيجه بر ابراهيم ( ع ) بسيار گران آمد كه پدرش از سران مشركان و از پيشوايان دروغ آشكار باشد ، چرا كه از ميان آن قوم پدرش از هر كسى به او نزديك تر بود و براى تصديق دعوت او و ايمان به رسالتش سزاوارترين مردم به شمار مىآمد ، آنگاه بود كه ابراهيم ( ع ) تصميم گرفت كه او را از كار و بارش آگاه كند و در مقام خير خواهى ، او را از سرانجام كفرش بر حذر دارد و ولع داشت كه راه درست بر گزيند و از آيين استوار و راه راست پيروى كند و همچنين تصميم گرفت كه با شيوه‌اى نيكو با او سخن آغاز كند ، چرا كه با توجّه به باورى كه به ارزش و شأن والاى پدر داشت ، هرگز نمىتوانست جز با چنين شيوه‌اى او را به راه آورد . در قرآن كريم آمده است كه وى با چگونه ادب و مهربانى دعوت خويش را با پدر در ميان گذارد ، تا او را به راه راست رهنمون شود ، از اين رو به روشنى با او گفت كه بتها سود و زبانى ندارند ، نمىشنوند و نمىبينند و هرگز پرستش پرستندگان را در نمىيابند و از سر پيچى سركشان نيز آگاه نمىشوند و آنگاه با پدرش گفت كه اين دعوت را خود از نزد خويش بر نساخته ، بلكه آن را به فرمان خداوند بلند مرتبهء توانا در ميان آورده است ؛ خداوند دانشى به او ارزانى داشته كه پدرش آن را نياموخته است . همچنين مقرر داشت كه اگر به آيين پسرش بگرود و يا به رأى او عمل كند ، زيانى به حال او نخواهد داشت و سرانجام خير خواهى خويش را با اين اميد به پايان مىبرد كه پدر به آيين او بگرود و راه او را در پيش گيرد ، و گرنه آن راهى كه او در پيش گرفته بود ، راه گمراهى و پر از تيغ و همان راه شيطان رانده شده از درگاه حق بود ، دشمنى كه هرگز به سوى خير راه نمىنماياند و تمام آرزويش آن است كه مردم را به بدى افكند و نابود كند ، چنان كه از فرمان پروردگارش سر پيچيد ، آنگاه خداوند او را از نزد خويش راند و از آمرزش خويش دور داشت و او نيز مردم را تهديد به اغوا و گمراهى كرد « 1 » . امّا « آزر » دعوت او را نپذيرفت و بر عناد خويش پاى فشرد و بر كفر خويش باقى ماند و حق فرزندى را ناديده گرفت و منكر مهربانىاش در حق او شد و او را نصيحت گفت و بيم داد كه اگر از دعوت خويش باز نيايد ، او را سنگسار خواهد كرد و دير زمانى او را از خويش خواهد راند ، همچنين او چشمان خويش را بر نشانه‌هاى پيامبرى فرو بست و خود را نسبت به آن به نادانى زد و منكر خير خواهى ابراهيم شد و كم خردى ورزيد و آيين نوين را به ريشخند گرفت ، آنگاه از

--> ( 1 ) . محمد حسنى ، پيشين ، ص 31 .