محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
68
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
پيش و پس از روزگار يوسف . يكى از آشكارترين نمونههاى آن ، همان است كه به هنگام نخستين انقلاب اجتماعى در روزگار سلسلههاى هفتم تا دهم روى داده است . در اينباره « نفرتيتى » مىگويد : « آب نيل آن چنان فروكش كرد و كم شد كه مردم به آسانى پاى در آن مىنهادند و رفت و آمد مىكردند اما به زودى به آبى دست مىيابند كه كشتىها در آن رفت و آمد كنند ، پس [ در پى پرآب شدن نيل ] مىبينند كه ساحل آن تا جادهء كنار رود پيش رفته است . » « 1 » از اينجاست كه در همان روزگار يكى از بزرگان صعيد را مىشناسيم يعنى « عنخ تفى » فرمانرواى « نخن » ( بصيليه ، مركز ادفو در استان اسوان ) كه در گزارشى از آن خشكسالى مىگويد : به شهرهايى كه در همسايگى شهر او بودهاند با گندم و بخشش كالاهاى ديگر يارىها رسانده است و دامنهء يارىرسانى خويش را در كنارهء رود تا « دندره » روبهروى « قنا » گسترده بوده است و به اين گونه صعيد جنوبى را كه مردمش از شدت گرسنگى در آستانهء مرگ بودند و دور نبود كه مردان فرزندان خويش را بكشند ، نجات داده است . « 2 » البته مردم مصر از اين ويژگى نيل براى بهزيستى و بهسازى كار و بار خود ، درسها و تجربهها نيز آموخته بودند ؛ چنان كه به هنگام آسايش و خوب سالى ، كشت و كار بيشترى مىكردند و فرآوردههاى بيشترى برمىداشتند و بخشى از آنها را براى روزگار خشكسالى و كمآبى خود انبار مىكردند . شاهان و اميران و فرمانروايان هر سرزمين نيز از روى حكمت و نيكانديشى و مردمدارى بر مردم آسان مىگرفتند و ماليات كمترى از آنان مىخواستند . « 3 » براى نمونه « خيتى » فرمانرواى « اسيوط » در روزگار « اهناسيان » را مىبينيم كه از كوششهاى مردم دوستانهء خود به هنگام خشكسالىها و دشوارىها سخن گفته و براى اينكه مردم شهرش به خشكسالى و كمآبى دچار نگردند و براى كشت و كار و كشاورزى ، آب بسنده داشته باشد ، فرمان به كندن كانالى داده و آن را به همشهريان خود هديه كرده است . سپس افزوده است : « من در زمانى كه اين سرزمين در خشكسالى است از گندم شمال فراوان در اختيار دارم ، و چون خشكسالى شود و مردم بىزاد و توشه گردند با حبوبات و نان آنان را يارى مىدهم [ و نمىگذارم به گرسنگى و بيچارگى درافتند ] و اجازه مىدهم تا هر شهروندى بيايد و توشهء
--> ( 1 ) . A . Erman , LAE ، 1927 ، p . 113 . ( 2 ) . A . Gardiner , Egypt of the Pharaohs ، 1961 ، p . 111 . ( 3 ) . احمد عبد الحميد يوسف ، همان ، 57 - 58 .