محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
69
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
خويش و خانوادهء خويش را برگيرد ، هر بيوهاى بيايد و توشهء خود و فرزندش را ببرد ، نيز از مالياتهايى كه پدرم بر مردم نهاده بود ، درگذشتم و چراگاهها را از چارپايان پر كردم » . « 1 » نمونهء ديگر « ببى » فرمانرواى شهر « كاب » ( روبهروى بصيليه ) است كه كمى پيش از روزگار يوسف ( ع ) مىزيسته است و چه بسا آغازههاى روزگار هيكسوسيان را نيز دريافته باشد . او مىگويد : همواره در سالهاى خوب سالى با هشيارى و بيدار گندمهاى نيكو و خوش تخم فراوانى را انبار مىكردم و چون مردم به خشكسالى و گرسنگى دچار مىشدند ، با آن گندمهاى انبار شده ، آنان را توشه و خوراك مىدادم . « 2 » با اينكه پژوهشگران خشكسالىهاى بسيارى را در مصر كهن مىشناسند ، « 3 » يكى از آنها بيش از همه چشم آنان را گرفته است ، همان خشكسالى كه داستانش بر صخرههايى از جزيرهء سهيل در جنوب اسوان نقش بسته است و اگر داستان اين خشكسالى منسوب به روزگار پادشاه « زوسر » از شاهان سلسلهء سوم باشد ، بىگمان بيست سده پس از او ، از سوى كاهنان « خنوم » سنگنويسى شده است . يعنى در روزگار بطلميوسيان ( - بطالسه ) و چه بسا در سال 187 پيش از ميلاد در روزگار بطلميوس پنجم و به گمان بيشتر در روزگار بطلميوس دهم ، ميانهء سالهاى 107 - 88 پيش از ميلاد ، دور نيست كه اين سنگ نوشته بازتاب فريادى باشد از رويدادى تلخ ، در گذشتهاى دير و دور يعنى روزگار يوسف ، و آنگاه كه كاهنان خنوم در روزگار بطلميوس پنجم يا دهم آن را مىنوشتهاند ، هنوز پژواكى از آن گذشتهء تلخ ، و آن روى داد دردناك را در گوش داشتهاند . و چه بسا گزارش توراتى داستان آن هفت سال سياه و
--> ( 1 ) . محمد بيومى مهران ، الثورة الاجتماعية الاولى ، اسكندريه ، 1966 م ، 128 - 129 ؛ نيز : J . Vandier , LaFamindansL . EgyptAcienne , Lecaire ، 1936 ، p . 101 ؛ J . H . Breasted , ARE , I ، 1906 ، p . 181 . ( 2 ) . T . Vandier , op - cit , p . 114 . ( 3 ) . در سدههاى ميانى ( - قرون وسطى ) نيز با كم شدن آب نيل ، مصر بارها دچار خشكسالى شده است براى نمونه خشكسالىهاى روزگار امويان سال 87 ه و در روزگار اخشيديان سالهاى 329 ، 338 ، 341 ، 343 ، 351 ه و گويا از همه بدتر و ناگوارتر ، آن خشك سالى است كه بغدادى از آن به هنگام سختى روزگار مستنصر سخن گفته است و در اواخر روزگار فاطميان از سال 457 ه آغاز شده و تا هفت سال پياپى كشيده شده است و كار را بر مردم چنان سخت كرده است كه به خوردن سگها و گربهها ، سپس به خوردن لاشهها و سرانجام به خوردن همديگر ناگزير شدهاند . و شهروندان چنان رو به نابودى نهادهاند كه خوانندهء كتاب بغدادى چنين مىپندارد كه همه يا نزديك به همهء آنها نابود شدهاند ( بنگريد به : جمال حمدان ، همان ، 244 - 245 ؛ محمد حمدى مناوى ، مصر فى ظل الاسلام ، 1 / 171 - 175 ؛ كندى ، كتاب الولاة و القضاة ، بيروت ، 1908 م ، 59 ؛ سيوطى ، حسن المحاضره فى اخبار مصر و القاهره ، 2 / 154 .