محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

67

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

شدهء مردم در همه سالهء نيل نيز هست ، آن‌گاه كه آب نيل فروكش مىكند و از جوشش و بخشش باز مىايستد ، چه بسيارند زمينهايى كه همهء سال يا بيشتر آن را تفته و سوخته چشم به راه آب نيل مىنشينند و از ديدار او ناكام مىمانند . در چنين هنگام و هنگامه‌اى است كه آبرسانى و آبيارى و در پى آن كشاورزى و دام‌دارى سخت آسيب مىبيند و فرآورده‌هاى زمينى و دامى ناياب مىگردد و اين سرزمين و مردم در دام بلايى دشوار در مىافتند . « 1 » به گواهى تاريخ در جغرافياى جهان هيچ سرزمينى را نمىشناسيم كه زندگىاش ، هستىاش ، سرنوشتش ، آينده‌اش ، تاريخش و مردمش در جنگ و صلح تا اين اندازه به رودخانه‌اى وابسته باشد كه مصر به نيل وابسته است ، نيلى كه گاه از پرآبى چنان مىجوشد و مىخروشد و طوفانى چنان توفنده و كوبنده مىانگيزد كه همه چيز را به كام نابودى مىكشاند و زمين‌هاى كشاورزى را فرو مىپوشاند و باز نمىگردد مگر آنگاه كه از فصل كشت و كار آن اندازه گذشته باشد كه كشاورزى به آسيب دچار آيد و فرآورده‌ها آن اندازه كم شود كه مردم دچار گرسنگى و بىچارگى گردند . با اين همه ، آسيب‌رسانىهاى نيل به هنگام پرآبى و جوش و خروش كمتر است از آسيب‌رسانىهاى آن به هنگام فروكش كردن و كم آب شدن ، زيرا كمتر شدن آب رودخانه از ميانگين طبيعى آن چه بسا قحطى و گرسنگى همگانى را از پى مىآورد و اگر پىآمد پرآبى و طغيان رود ، طاعون مىباشد ، پىآمد گرسنگى همگانى نيز - كه خود پىآمد كم‌آبى رود است - « موتان » مىباشد [ يعنى مرگ و مير چارپايان ] و آن نيز بدانجا مىرسد كه هم طاعون مىآورد و هم شمار مردم را به گونهء شگفت و بيمناكى مىكاهد . « 2 » از سوى ديگر فروكش كردن آب نيل و بىآب شدن آبشخورهاى كشور ، سستى سياسى و از هم گسستن نيروى مركزى كشور و گسترش بىنظمى و ناامنى را نيز در پى دارد ؛ در نتيجه ، قحط و گرسنگى مايهء همگانى شدن فساد و رواج جرم و جنايت و شر و بدبختى شامل و پيوسته در ميان مردم گشته و آنان را در كام فاجعه‌اى ديرپا و بلايى پايدار در مىافكند و در ذهن و ضمير و دل و جان آنان نشانه‌هايى پاك‌نشدنى بر جاى مىنهد . « 3 » و تاريخ داراى نمونه‌هاى بسيارى است از فروكش كردن آب نيل و پىآمدهاى ناگوار و شكنندهء اقتصادى آن ،

--> ( 1 ) . تفسير ابن كثير ، 4 / 321 ؛ تفسير قرطبى ، 3446 ؛ تفسير طبرى ، 16 / 48 - 152 ؛ تفسير نسفى ، 2 / 228 ؛ تفسير جلالين ، 311 - 312 ؛ صفوة التفاسير ، 2 / 57 ؛ احمد عبد الحميد يوسف ، همان ، 55 . ( 2 ) . جمال حمدان ، شخصية مصر ، قاهره ، 1970 م ، 241 - 245 . ( 3 ) . احمد عبد الحميد يوسف ، همان ، 56 .