محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
63
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
كاردان دانست . با اين كه خودستايى و خويش را پاك شمردن نيز روا نيست . چنان كه در قرآن مىخوانيم « فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ - خودتان را پاك مشماريد » « 1 » و اينكه پاسخ مفسران : گروهى از مفسران در پاسخ گفتهاند : يوسف از اين روى خزانهدارى را درخواست كرد تا از اين راه دادورزى و حقگسترى كنند و به مردم احسان و نيكى نمايد . [ و خواستهاش از اين كه گفت : « من نگهبانى كاردانم » ] از باب خودستايى و تزكيهء نفس نبود ، بلكه فقط مىخواست نشان دهد كه براى پذيرش خزانهدارى و وزارت دارايى توانايى و كاردانى دارد « 2 » ؛ و ابو السعود در تفسير آيه چنين گفته است : « 3 » يوسف گفت من را بر خزانههاى زمين يعنى سرزمين مصر بگمار « 4 » و سرپرستى و دخل و تصرف در آنها را به من واگذار ، كه من آنها را از دستدرازى ديگران نگهبانى مىكنم ( - حفيظ ) و براى ادارهء درست آنها آگاهى و توانايى دارم ( - عليم ) ، و اين سخن يوسف خود گواهى است بر روايى درخواست اميرى و سرپرستى از سوى كسى كه شايستگى آن را داشته باشد و خواستهاش دادورزى و حقگسترى باشد ، هر چند آن را كافرى يا ظالمى درخواست كرده باشد ؛ و گفتهاند كه پادشاه درخواست او را پذيرفت . و در تفسير خازن چنين پاسخى آمده است : درخواست امارت اگر كسان شايستهاى براى پذيرش آن باشند ، مكروه است و گرنه واجب است ، و اين كه يوسف چنين درخواستى كرد از اين روى بود كه فرستادهء خدا بود و پيامبر مصلحت مردم را بهتر از ديگران مىداند و اگر كسى او به رعايت مصالح مردم مكلّف باشد و اين وظيفه را جز از راه اميرى نتواند انجام دهد ، بر او واجب است كه آن را درخواست كند ، و چون يوسف مىدانست كه در سالهاى قحط ، مردم به دشوارىهاى بسيارى دچار خواهند شد و او با پذيرش خزانهدارى خواهد توانست به آنان به ويژه به نيازمندان نيكى رساند ، درخواست آن را وظيفهء خود دانست ؛ « 5 » و اين نيز پاسخ نسفى : يوسف ( ع ) طبق گزارش آيه ، خود را امين و با كفايت شمرد ، و پادشاهان كسانى را به كار مىگمارند كه داراى اين دو ويژگى باشند . يوسف اينها را گفت و آن درخواست را كرد تا بتواند احكام الهى را اجرا كند . دادبگسترد و حق را به پا دارد . چيزهايى كه پيامبران براى همانها برانگيخته مىشوند . نيز از اين روى كه مىدانست كس ديگرى نمىتواند
--> ( 1 ) . فى ظلال القران ، 4 / 2006 ؛ تفسير خازن ، 3 / 292 . ( 2 ) . صفوة التفاسير ، 2 / 57 . ( 3 ) . تفسير ابى السعود ، 4 / 286 . ( 4 ) . كسانى از عبارت « خزائن الارض » چنين برداشت كردهاند كه مصر خزانهء زمين است ( تفسير قرطبى ، 3442 ) . ( 5 ) . تفسير خازن ، 3 / 292 .