محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
280
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
را در شكلهايى چون حرم كوچك يا شاهين و . . . نمايش ندهند و تنها با روشى تقريبا عقلانى رفتار كنند ، و به جاى آن شكلها ، قرص خورشيد را در حال پرتوافشانى و به گونهاى كه انتهاى پرتوهاى آن ، شكل دست داشته باشد ، به عنوان نمادى تازه برگيرند . نيز فرمان داد تا ديگر كسى از « اوزيرس » - خداى مرگ و جهان پس از مرگ در نزد مصريان - و نيز از سرزمين مردگان و حساب در آخرت يادى نكنند . « 1 » پس فرويد به سنجش دو دين اخناتون و موسى مىپردازد و پيشاپيش ، خود يادآورى مىكند كه اين سنجش كارى بسيار دشوار است ، چرا كه از يك سو پس از مرگ اخناتون ، كاهنان و بزرگان دينهاى پيشين كه دكانشان تخته و راههاى سوداندوزىشان بسته شده بود و كينهء سختى از اختاتون و دين تازهء او در دل داشتند و تشنهء انتقام و كينهجويى بودند ، بىدرنگ تا آنجا كه توانستند آثار و اسناد اخناتونى را از ميان بردند و ما را از دسترسى به بيشترينهء اسناد و آثارى كه مىتوانست در شناسايى دين او ، ياريگر ما باشد ، تهىدست ساختند . از سوى ديگر دين موسى را نيز در ساخت و پرداختى مىشناسيم كه دست كم هشت سده پس از او - اگر خروج اسرائيليان از مصر را در روزگار « مرنپتاح » بدانيم - و سالها پس از دورهء اسارت بابلى به دست روحانيان يهودى تنظيم و تثبيت شده است ، به ويژه به دست « عزرا » كه به گفتهء بسيارى از مورخان ، به پشتيبانى ايرانيان همراه با گروهى از اسرائيليان حوالى سال 398 پيش از ميلاد از بابل به اورشليم بازگشته بود . « 2 » و پيشوايى يهوديان را در دست داشت ، و اين « عزرا » « 3 » همان كسى است كه در پاگيرى و تثبيت ديانت يهود ، تا امروز ، مؤثر بوده است . بارى ، فرويد دو دين اخناتون و موسى را با هم مىسنجد و نمونههايى از برابرىهاى اين دو دين را پيش روى ما مىنهد ، اينك پارهاى از برجستهترين آنها :
--> ( 1 ) . J . H . Breasted , op - cit , p . 300 ; S . Freud , op - cit , p . 22 - 27 . ( 2 ) . بنگريد به نجيب ميخائيل ، همان 469 ؛ نيز : W . F . Albright , The Archaeology of palestine and the Bible , p . 169 F ; H . Rowley , The Servant of The Lord and other Essay on the old testamant , 1952 , p . 131 - 159 ; J . Finegan , op - cit , p . 239 ; S . A . Cook , op - cit , p . 413 ; M . Noth , op - cit , p . 032 . ( 3 ) . اگر اين « عزرا » ، همان « عزيز » ياد شده در قرآن باشد ، چيزى كه ما آن را گمان مىزنيم و مىپسنديم ، ناگزير يهوديان در آن روزگار ، يعنى سدهء چهارم پيش از ميلاد ، مشرك بودهاند و عزيز را پسر خدا مىشمردهاند . چنان كه در قران مىخوانيم : « يهوديان گفتند : عزيز پسر خداست و ترسايان گفتند : مسيح پسر خداست ، اين سخنان آنان است كه بر زبان مىآوردند و با آن به سخن كسانى كه پيشتر كفر ورزيده بودند ، همانند مىشوند ، خدا بكشدشان ، چه بىراهه مىروند . » ( سورهء توبه ، آيهء 30 ) .