محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

254

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

گفتنى است كه در پاره‌اى از قرائت‌ها [ « ننجيك » ، « ننجيك » - دور مىافكنيم ] و « ببدنك » « بندائك » خوانده شده است . « 1 » اما اين كه فرمود : « لتكون لمن خلفك آية » ( - تا براى آنان كه پس از تو مىآيند ، نشانه‌اى [ براى عبرت ] باشى ) . يعنى نشانه‌اى باشى كه آيندگان از آن پند گيرند و عبرت بياموزند ، چرا كه اسرائيليان مىپنداشتند فرعون چنان بزرگ و بشكوه است كه مرگ را بر او راهى نيست ، و خداوند پيكر مردهء او را پيش چشم آنان نهاد تا آن پندار بىپايه را از دل برانند و او را ، كه آن همه بزرگ و توانا مىپنداشتند ، ببينند كه به چه روزى درافتاده و چگونه لاشه‌اى بىجان و ناتوان و خرد و خوار شده است و از سرنوشت او پند گيرند . نيز مىتواند بيانگر اين باشد كه : پيكر تو را از آب رهانيديم تا براى آيندگان كه چون سرگذشت و سرنوشت تو را بشنوند ، مايهء عبرت و پند باشد . نيز مىتواند ، گوياى اين باشد كه انسان در توانايى و بزرگى و بشكوهى به هر پايه و مايه‌اى برسد ، هم چنان در برابر خداوند بنده‌اى ناتوان و شكست خورده بيش نيست . گفتنى است كه گروهى ، واژه « خلفك » را در اين آيه ، « خلقك » ، خوانده‌اند ، كه در اين صورت معنى آيه چنين خواهد بود : پيكر تو را رهانيديم تا آيه و نشانه‌اى باشى براى آن كه تو را آفريده » به ديگر سخن ، تو نيز يكى از آيه‌ها و نشانه‌هاى فراوان خدا باشى ، زيرا اين كه خدا از آن ميان تنها پيكر تو را از آب برآورد و به ساحل افكند ، خود نشان اين است كه مىخواسته ، با اين كار ، نيرنگ تو را بازگشايد و شبهه‌هايى را كه در كار تو بوده از ميان بردارد و تو و سرنوشت تو را از نشانه‌ها و آيه‌هاى خود شمارد ؛ نشانه‌اى كه نشانگر نيرو ، توان ، دانش و ارادهء بىحدّ و مرز اوست . بارى نشانه بودن فرعون ، تنها براى يكى دو نسل نبود ، نشانه‌اى بود براى ده‌ها نسل و تبار و صدها سال و سده . چرا كه مصريان با دانش موميايى ، پيكر او را پيش چشم آيندگان نهادند . « 2 » و آخرين نكته اين كه نابودى فرعون از راه غرق بىتناسبى نيست با اين كه او اسرائيليان را از راه ذبح و سر بريدن مىكشت . با سر بريدن ، مرگ به زودى مىرسد و خون ريخته مىشود . اما با غرق ، مرگ به كندى مىرسد و خونى نيز ريخته نمىشود ؛ و چون اين گونه مرگ ،

--> ( 1 ) . تفسير خازن ، 3 / 207 - 209 ؛ الدر المنثور سيوطى 3 - 315 - 316 . ( 2 ) . تفسير بيضاوى ، 3 / 100 ؛ الدر المنثور ، 3 / 316 ؛ تفسير نسفى ، 2 / 175 ؛ تفسير خازن ، 3 / 209 ؛ احمد عبد الحميد ، همان ، 123 .