محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
212
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
فرمانروايى مصر را به پسرش ، « هوروس » واگذاشت و از آن پس همهء فرمانروايان مصر از تبار همين هوروس پديد آمدند ، چنان كه در روزگار سلسلههاى نخست ، استوارترين بنياد خدايى پادشاه همين بود كه تبار او به هوروس مىرسد « 1 » ؛ 5 . كسانى نيز گفتهاند : خدا شمارى فرعونان پيوند نزديكى دارد با عناصر بنيادينى كه انديشهها و ارزشهاى مصرى از آغاز بر آنها استوار بوده است ، عناصرى كه برجستهترين ويژگى آنها را بايد اثرپذيرى مستقيم يا غير مستقيم بسيار و ريشهدار و پايدار مصريان كهن - نيز ديگر مردمان روزگاران كهن - از اوضاع و احوال و عوامل طبيعى سرزمين زيستگاهشان به شمار آورد ؛ چرا كه آنان زندگى ثابت و يك جانشينى خويش را با كشاورزى آغاز كردند و نخستين جامعهء يكجانشينى كه پديد آمد ، جامعهء كشاورزى بود . و از آن جا كه جامعهء كشاورزى براى پايدار ماندن جز فراوانى آب و سازگارى و يارى ديگر عوامل طبيعى كشت و كار و برداشت ، پشتوانهاى ندارد ، كمكم وابستگى و نياز بسيار خويش به اين عوامل طبيعى را دريافتند و ديدند كه تنها با يارى و سازگارى آن عوامل است كه مىتوانند به زندگى ادامه دهند و اگر آنها از يارى و سازگارى دريغ كنند و كشاورزى آنان آسيب ببيند ، به زودى به كام نابودى فرو مىروند . اين درك و دريافتها و نياز و وابستگىها كمكم زمينه شد تا آنان به پديدهها و نيروهاى طبيعى پيرامون خود - كه زندگى و سرزمين آنان وابسته به آنها بود - ايمان بياورند و زندگى و آيندهء خويش را در دست آنها بپندارند و خويش را آشكارا نيازمند كسى ببيند كه ميان آنان و آن نيروهاى طبيعى ميانجى باشد و مهربان و سازگارى و يارى را از آنها براى اينان بخواهد و برساند ؛ و براى اين كار چه كسى از پادشاه سزاوارتر . از اين جا بود كه پادشاهان مصر با خدايان پيوند يافتند و كمكم خود ، خداگونه شدند ، چيزى كه در ديگر نظامهاى حكومتى كهن سرزمينهاى خاور نزديك سراغ نداريم . « 2 » اينها بود ، ديدگاههاى گوناگون پژوهشگران در پاسخ اين پرسش كه خدا - شاهى فرمانروايان مصر چه زمان و چگونه پديد آمده و مردم مصر چگونه و چرا خدايى فرمانروايان خود را پذيرفتهاند . اينك بررسى و بازبينى و نقد و ردّ اين ديدگاهها : 1 . ديدگاه نخست بر پيروزى نظامى و سياسى انگشت نهاده بود و آن را زمينهء خدا انگارى
--> ( 1 ) . ژاك فانديه ، مصر ، ترجمهء عباس بيومى ، قاهره ، 1950 م ، 90 - 91 . ( 2 ) . رشيد ناضورى ، جنوب غربى آسيا و شمال افريقيا ، كتاب اول ، بيروت ، 1968 م ، 282 - 283 .