محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
211
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
1 . گروهى گفتهاند خدانمايى فرعون برخاسته از اين بوده است كه او توانسته بود بر همهء هماوردان و رقيبان خود پيروز شود و سپس پارهاى از صفات خدايى را به خود بربندد و كمكم سر از خدايى ميان خدايان درآورد « 1 » ؛ 2 . برخى نيز گفتهاند : دشوارىهاى بسيارى كه بنيادگذاران وحدت مصر پيش روى داشتند و از ميان برداشتند ، انگيزه شد تا بگويند فرمانرواى مصر يكى از خدايان است و نيروهايى كه توانست هر دو بخش مصر - صعيدو و دلتا - را محافظت نمايد ، در او تجلّى يافته است . از اين بالاتر ، از روزگار سلسلهء پنجم به اين سوى ، گفته شد كه فرمانروا ، پسر شرعى « رع » ، خداى خورشيد ، بزرگترين همهء خدايان است و از اين جا بود كه فرمانروا ، توانست خود را از اين كه بشرى زمينى باشد يا منتسب به بخشى از بخشهاى مصر ، فراتر برد « 2 » ؛ 3 . برخى نيز گفتهاند : مرزبندىهاى گونهاى ( - نوعى و جنسى ) چندان در ميان مصريان جا افتاده نبوده است . از اين روى يك مصرى به آسانى مىتوانسته است از گونهء انسانى به گونهء خدايى فرارود و عقيدهاى را بپذيرد كه به روشنى بيان مىدارد اين فرعونى كه با خون و گوشت انسانى در ميان مردم زندگى مىكند ، در حقيقت خدايى است گرامى كه براى فرمانروايى سرزمين مصر در روى زمين اقامت گزيده است . و چنان كه جان ويلسون گفته است : اين شيوهء تفكر ، همراه با عوامل جغرافيايى ، زمينه شده تا انديشهء شاهى - خدايى پديد آيد ، انديشهاى كه چه بسا براى مصريان ساده و طبيعى مىنموده است و چه بسا ريشه در روزگاران پيش از تاريخ داشته بوده است . « 3 » 4 . گروهى نيز آن را برخاسته از زمينههايى دينى دانسته و گفتهاند : مصريان كهن به گواهى اسطورههاشان ، بر اين بودهاند كه خدايان تاسوعيان پيش از آن كه به آسمان بالا بروند - يا پيش از افول به جهنم - طعم مرگ را بچشند - يكى پس از ديگرى فرمانروايان مصر بودهاند و از اين روست كه سياهههاى ( - فهرست ) نامهاى پادشاهان - چنان كه در پاپيروس تورين ديده مىشود - با نام آنان آغاز مىشده است ، حتى شمار و آمار سالهاى فرمانروايى هر يك از آنان نيز در آنها ياد مىشده است . به باور مصريان كهن « اوزيريس » ، آخرين خداى بزرگ
--> ( 1 ) . نجيب ميخائيل ، مصر و الشرق الادنى القديم ، اسكندريه ، 1966 م ، 4 / 74 . ( 2 ) . عبد المنعم ابو بكر ، تاريخ الحضارة المصرية ، العصر الفرعونى ، النظم الاجتماعيّه ، قاهره ، 1962 م ، 111 . ( 3 ) . J . A . Wilson . op - cit , p . 47 - 45 .