محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

208

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

اخبار صحيح السند كه در دسترس داشته‌اند ، گرفته باشند - چيزى كه پيش‌تر نيز ما بدان برخورده بوديم - اگرچه آنها با روايات نادرست و گزافه‌ها و خرافه‌ها نيز آميزش يافته‌اند ، مانند سخنانى كه آنان دربارهء اصل فرعون زمان موسى گفته‌اند . « 1 » به هر روى ، چه گزارش‌هاى

--> - 1 / 405 . ( 1 ) . آنچه مفسران دربارهء فرعون موسى گفته‌اند ، بيشتر به افسانه و اسطوره مىماند تا به تاريخ : فرعون به گمان آنان مصعب بن ريان يا وليد بن مصعب يا قبطوس يا قابوس نام داشت و كينه‌اش ابومرّه بوده است و از مردم مصر بوده يا از تبار عمالقه و يا از بازمانده‌هاى عاديان ، و شايد خاص‌ترين افسانه دربارهء فرعون ، فرمانرواى مصر - بزرگ‌ترين ، پيشرفته‌ترين ، متمدن‌ترين ، تواناترين و ريشه‌دارترين كشور آن روز جهان و چنان كه از تاريخ پيامبران مىدانيم يگانه كشورى كه نه يك پيامبر كه پيامبران بسيار بدان فرستاده شده‌اند - اين افسانه است كه فرمانرواى چنين سرزمينى يك ايرانى از مردم اصطخر يا اصفهان بوده است . عطارى كه از وام‌هاى بسيار به تهى دستى مىافتد ، از سرزمين خويش به شام مىرود ، آن جا را براى ماندن نمىپسندد ، به مصر مىرود ، مىبيند در بيرون شهر بارى از خربزه ، يك درهم است و در خود شهر دانه‌اى يك درهم ، بارى از خربزه مىخرد و راه بازار پيش مىگيرد ، در راه هر سربازى به او برمىخورد ، خربزه‌اى از او مىگيرد ، چنان كه چون به شهر مىرسد تنها يك خربزه براى او مانده است ، همان را به يك درهم مىفروشد ، مىبيند مردم شهر بىسرپرست ، و به خود وانهاده‌اند و كسى به كسى نيست ( چه حرف‌ها ، آيا اين پندارهاى بىپايه با روزگار فرعون - روزگارى كه مصر بر شرق دست دارد و فرمانروايش بزرگ‌ترين فرمانرواى آن روز جهان است و تواناترين حكومت‌ها را در دست دارد - جور در مىآيد ؟ ) به قبرستان مىرود ، مىبيند مرده‌اى را براى دفن كردن آورده‌اند ، به خويشان مرده مىگويد من سرپرست قبرستانم و براى دفن مرده‌تان بايد پنج درهم بدهيد . آنها نيز مىپذيرند و مىپردازند و او به اين شيوه تا سه ماه درهم‌هاى فراوانى مىاندوزد تا روزى خويشان مرده‌اى با او درگير مىشوند و او را به داورى نزد فرعون مىبرند ، فرعون مىپرسد تو كيستى ؟ و چه كسى تو را به كار سرپرستى گورستان گمارده است ؟ مىگويد : كسى مرا به اين كار نگمارده ، من خود اين كار را پيش گرفتم تا بتوانم از اين راه نزد شما بيايم و شما را از نابسامانى اوضاع مردم آگاه كنم ، اين پول‌ها را نيز از اين راه به دست آورده‌ام و پول‌ها را به فرعون پيشكش مىكند . پس به فرعون مىگويد مرا بر كارها بگمار كه مرا امين و درست‌كار خواهى يافت . و فرعون مىپذيرد و او به خوبى از عهدهء كارها برمىآيد ، ارتش را سر و سامان مىدهد ، اوضاع مردم را رو به راه مىكند ، و نابسامانىها را از ميان برمىدارد و تا دير زمانى به داد و درستى در ميان آنان مىماند و چون فرعون مىميرد ، جانشين او مىگردد . پيداست كه سازندگان اين افسانه از داستان يوسف بسيار اثر پذيرفته‌اند با اين كه فرعون روزگار يوسف ، « ريان » بيش از چهار صد سال پيش از روزگار فرعون موسى مىزيسته است . به هر روى آنچه در اين داستان بيش و پيش از هر چيز به چشم مىآيد ، ناآگاهى رسوايى از تاريخ مصر كهن است . البته برخى از مفسران چون زمخشرى نيز گفته‌اند كه فرعون نه نام يك كس كه نام همگانى فرمانروايان مصر بوده است ؛ چنان كه قيصر نام همگانى فرمانروايان روم و خسرو نام همگانى فرمانروايان ايران بوده است و چون فرعونان بسيار سركش و ستمگر بوده‌اند از آن واژهء « تفرعن »