محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

203

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

از اين رو ، نفرين‌هاى پىدرپى موسى به زودى فرعون و پيروانش را دچار مصيبت‌هاى ديگرى كرد ، اما اين بار موسى كشتزارها و دام‌هايشان را به بلا دچار ساخت و در اسبان ، الاغان ، شتران « 1 » ، گاوان و گوسفندانشان مرگى افتاد ؛ و شگفت اين كه تنها دام‌هاى اسرائيليان به خواست پروردگارشان از اين بلا ايمن بود و آسيبى نديد ، اما آنچه بلاى اخير را در پى آورد اين بود كه فرعون افزون بر سركشى و پافشارى بر كفر و دشمنى ، چهارپايان بنى اسرائيل را از چرا بازداشت ، از اين رو پروردگار اسرائيل او و پيروانش را چنان كه در تمام سرزمين مصر دمل‌ها و كورك‌هايى از اندام همگان برآمد ، [ بسيار دردناك و آزارنده ] و با اين حال فرعون دعوت موسى و هارون را اجابت نكرد و به بنى اسرائيل اجازه نداد تا از مصر بيرون روند . خداوند بر او و قومش توفانى از تگرگ و نيز رعد و برق فرو باريد ، و اين بلا نيز باز نايستاد مگر وقتى كه فرعون از موسى خواست تا پروردگارش اين تگرگ و رعد و برق را از شهرها و مردمان بر طرف نمايد . اما اين بار نيز فرعون به راه نيامد و بيراهىهاى خويش را پىگرفت و بار ديگر كيفر خداوند ، در قالب لشكرهايى از ملخ ، بر آنان هجوم آورد و سراسر زمين سبز مصر از انبوه ملخان تيره شد . اين بار نيز چون بارهاى پيشين ، فرعون دست نياز گشود و موسى بلا را بازگرداند ولى فرعون دست از اسرائيليان باز نداشت . تا بلايى ديگر فرود آمد . اين با تا سه روز تاريكى انبوهى مصر را فراگرفت ، چنان كه هيچ كس چيزى نمىديد و كارى نمىتوانست كرد . همهء جنب و جوش‌ها فرو خوابيد و سخت‌ترين دل‌ها به بيمناكى افتاد و اين بار بود كه ديگر فرعون به موسى گفت اسرائيليان را با خود ببر و برو چنان كه هرگز ديگر روى مرا نبينى . « 2 » اين‌ها بود بلاها و بيچارگىهايى كه به گزارش تورات ، خداوند به دست موسى بر فرعون و مصريان فرو بارانيد و گرچه اين گزارش‌هاى تورات از گزافه و مبالغه و بىدقتى تهى نيست ، نشانه‌هايى از اين بلاها و بيچارگىها را در قرآن نيز مىبينيم ، در اين آيه‌ها : « و همانا كه فرعونيان را به قحط و خشك‌سالى و كاهش فراورده‌ها دچار كرديم ، باشد كه پند نپذيرند [ و

--> ( 1 ) . گويا بايد واژهء « شتران » را از تحريفات تورات دانست ، چرا كه مردم مصر در آن روزگاران شتر را نمىشناخته و نداشته‌اند ، حتى ساميانى كه به مصر رفته بودند ، نيز شتر نداشته‌اند . قبيلهء « ابشاى » نيز در روزگار سلسلهء دوازدهم با الاغ و استر بدان جا رفته بودند و نه با شتر . به كارگيرى شتر در آن سرزمين به پيش‌تر از اواخر سدهء سوم پيش از ميلاد باز نمىگردد ، بلكه از آن نيز اين سوىتر بوده است . ( بنگريد به : حسن ظاظا ، الساميون و لغاتهم ، 12 - 13 ؛ احمد عبد الحميد يوسف ، همان ، 26 ) . ( 2 ) . سفر خروج ، 8 : 16 - 32 ، 9 : 1 - 35 ، 10 : 1 - 29 ؛ مزامير ، 78 : 47 - 48 ؛ ماير ، همان ، 111 - 118 .